تغزّل - گفتن

گفتن

λεγειν

از تو نمی‌رنجم، تو با من فرق داری
معشوقه‌ای! در عشق کم‌تر بی‌قراری

هم ماه، هم برکه، هم اقیانوس و رودی
هم قطره‌های پاکِ بارانِ بهاری

آئینه‌ای و یک جهان در خاطرِ توست
آئینه‌ای و من کم از ذرّه‌غباری

وقتی که دل‌تنگی نصیبم کرده از تو
اندوه و آه و حسرت و چشم‌انتظاری

دیگر فراموشت نخواهم کرد ای دوست
چون با تمامِ لحظه‌هایم جنگ داری

نوشته شده در جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |