نظراتی کوتاه راجع‌به چندکتابی که اخیراً خوانده‌ام (10) - گفتن

گفتن

λεγειν

رزیتاخاتون/ سیّدمهدی شجاعی:
مجموعه‌مقالاتِ طنزِ آقای شجاعی در نشریه‌ی «نیستان» که از جانبِ شخصیتی خیالی (رزیتاخاتون که یک کاندیدای روشن‌فکرِ زن است با تفکراتِ فمینیستی و افراطی) نوشته شده‌اند یا مصاحبه‌هایی هستند با او. در این مقالات سعی شده روشن‌فکری و فمینیزم نقد شود. ظاهراً به‌خاطرِ یکی از این مصاحبه‌ها علیهِ او (سردبیرِ نیستان و نویسنده‌ی این مجموعه‌مقالات) شکایتی از طرفِ دادستانِ تهران (مدعی‌العموم) طرح می‌شود. آقای شجاعی از آن اتهامِ مطرح‌شده تبرئه می‌شوند امّا به نشانه‌ی اعتراض نشریه را تعطیل می‌کنند و کارِ مطبوعاتی را می‌بوسند و می‌گذارند کنار. این کتاب آن مقالات است به‌علاوه‌ی متنِ دفاعیه‌ی آقای شجاعی در دادگاه و یکی-دومصاحبه با ایشان. مقالات سینوسی‌ند. بعضی‌شان تُنُک و خسته‌کننده‌اند و بعضی دیگر خوب و واقعاً خوب. در موردِ دفاعیه‌ی آقای شجاعی هم (در عینِ حالی که با اصلِ شکایت مخالفم) نقدهایی دارم. ایشان کمی در دفاعیات‌شان دچارِ خودمظلوم‌نمایی و در یک مورد نقض‌گویی شده‌اند که این را نمی‌پسندم. انتشاراتِ نیستان این کتاب را چاپ کرده.
---

کژتابی‌های ذهن و زبان/ بهاءالدّین خرّم‌شاهی:
مقالاتی راجع‌به جملاتِ مبهم و موهومی که دومعنی از آن‌ها برداشت می‌شود و درواقع یک تفاوتِ کوچک با ایهام دارند و آن این است که در کژتابی تعمّد نیست و نمی‌توان فهمید منظورِ اصلی‌تر کدام بوده ولی در ایهام تعمّد هست. مقالات‌ش خیلی مقالات نیستند و غالباً دوخط توضیح‌ند به‌اضافه‌ی کُلّی مثالِ جملاتِ کژتاب. یک طنزِ آزاردهنده‌ای هم در بعضی از این مقالات هست که حسابی روی اعصاب است. چندمورد غلطِ محتوائی هم در کتاب درآورده‌ام که باید برای انتشاراتِ ناهید بفرستم.
---

ساخت‌یابی/ جان‌پارکر:
کتابی راجع‌به نظریاتِ اجتماعی، مفهوم، ریشه، تاریخ و نقدِ ساخت‌یابی و هم درباره‌ی جامعه‌شناسیِ معرفت با ترجمه‌ای مغلق و سخت از حسین قاضیان که نشرِ نِی آن را منتشر کرده. به علاقه‌مندانِ جامعه‌شناسی هم توصیه‌اش نمی‌کنم چه برسد به بچه‌های علومِ اجتماعی و توسعه‌‌خوان‌ها و بقیه. ترجمه‌اش واقعاً چنگی به دل نمی‌زند.
---

ابرِ فیّاض/ علی علی‌دوستِ‌قزوینی:
خاطراتی‌ست راجع‌به مرحوم ابوترابی به قلمِ یکی از هم‌شهریانِ هم‌اسارت‌ش. از این جهت که ثبتِ بخشی از تاریخ است جای هیچ تردیدی نیست که پُرارزش است امّا به لحاظِ ادبی لازم بود که کار ویرایش می‌شد تا کمی شُسته‌رُفته‌تر از آب دربیاید. مشی و مرامِ آقای ابوترابی را خیلی می‌پسندم و یک‌جورهایی همیشه ایشان را الگوی خودم قرار داده‌ام، هرچند که هیچ موفق هم نبوده‌ام. روحِ این بزرگ‌وار شاد. انتشاراتِ «عرشِ اندیشه» این کتاب را منتشر کرده. راستی «پاس‌یادِ پسرِ خاک» هم کتابی‌ست مفصّل‌تر راجع‌به مرحوم ابوترابی از نشرِ سوره‌ی مهر که البته هنوز نخوانده‌ام امّا شاید مفید باشد برای آشنایی با سلک و روشِ او.
---

جهادِ اکبر یا مبارزه با نَفْس/ امام‌‌خمینی:
تقریرِ بیاناتی از امام در نجفِ اشرف است که در وهله‌های مختلف بیان فرموده‌اند و بیش‌تر قبل از ماهِ مبارکِ رمضان بوده و آقای سیّدحمید روحانی زحمت‌ش را کشیده‌اند و مؤسسه‌ی تنظیم و نشر هم چاپ‌ش کرده. در صفحه‌ی اول‌ش نوشته‌ام: «کتابی که همیشه باید هم‌راه داشت و بارها باید خواند.» ای کاش بچه‌های سوپرانقلابی یک‌بار از سرِ انصاف و با دقت این کتابِ کم‌حجم را می‌خواندند و به آن فکر می‌کردند.
---

ذهنِ زمستانی/ رامین جهان‌بگلو:
ناشر اصرار دارد بگوییم «تأمّلاتی درباره‌ی زنده‌گی در جهانی نا‌پای‌دار» و راقم در وسط‌های کتاب این‌گونه توضیح می‌دهد که در جهانِ جدید (یعنی مدرن) فقط ذهنِ زمستانی (به معنای ذهنی که خودش را از اجتماع منها کرده‌ و در پناه‌گاهی چونان کوه‌نوردان پناه گرفته است) می‌تواند حیاتِ اندیشه‌ایِ درست داشته باشد. من می‌گویم تأمّلاتی ذوقی-اندیشه‌ای یا استدراکاتی ذوقی-فلسفی از مسائلِ مختلفِ جهان و جهانِ جدید. چیزی شبیه به «از فرامینِ در تنهایی»ای که گاهی خودم هم مرتکب می‌شوم، با دُزِ فلسفه‌ی بیش‌تر. این ذهنِ متفلسفِ فرمان‌ده، گاه دچارِ تناقض، دیکتاتوری و تقلید هم می‌شود. به‌طورِ مثال بس‌یاری از جملات (یا فرامین) نسخه‌های ام‌روزی‌شده‌ی حکماتِ نهج‌البلاغه‌اند یا موردی را دیدم از گاندی که عیناً نقل شده بود امّا بی‌گیومه! در نمایش‌گاهِ کتابِ پارسال هم در موردِ این کتاب به ناشرش تذکری داده بودم که مسئولِ روابط‌عمومی نِی گفته بود این کتاب (به دلایلی دیگر) اصلاً چاپ نمی‌شود امّا در عینِ حال متواضعانه پذیرفته بود اگر حرف‌م (راجع‌به کُپی‌کاریِ جهان‌بگلو از نهج‌البلاغه) صحّت داشته باشد، اشتباه کرده‌اند و کارِ خوبی نبوده. بعضی از فرامین هم البته واقعاً خوب‌ند.
---

 باید نوشت نامِ تو را با پرنده‌ها/ قربان ولیئی:
مجموعه‌شعری از شاعری با هم‌این نام. البته هردوی این عناوین (یعنی شعر و شاعر) را با اغماض نوشته‌ام چون از خوانشِ این مجموعه ابداً راضی نیستم. در این کتاب که نیستان آن را منتشر کرده غزل‌هایی عجیب و غریب خواندم که یک‌جورهایی به سبکِ محمّدعلی بهمنی و سیامک بهرام‌پرور و حسین منزوی نزدیک بود (از جهتِ قالب) و به حمیدرضا برقعی و رضا جعفری نزدیک بود (از جهتِ محتوا). یعنی اشعار تقریباً همه درون‌مایه‌ای مذهبی یا درویشی داشتند. ارادت‌های غلیط و غلوگونه نسبت به دست و پا و سر و صورت و خلقت و آفرینشِ ائمه. شعرهایی که به‌ زعمِ من نصیب‌شان از شعور چیزی جز هم‌آن هم‌ریشه‌گیِ کلماتِ شعر و شعور نیست! غزل‌هایی که به نظرِ من «لوس» سروده شده‌اند و گاهی هم متبخترانه (از بس که اصواتِ درویشی درون‌شان هست. اصواتی مثلِ هاها و هوهو). واقعاً هیچ ارتباطی نتوانستم برقرار کنم با این سبک و نگاه و محتواء. توصیه نمی‌کنم هیچ‌کس این کتاب را بخرد!
---

و دست‌هایت بوی نور می‌دهند/ مصطفی مستور:
مجموعه‌شعرِ کم‌حجم و کوچک‌قطعی از یک داستان‌نویسِ مشهور که نشرِ مرکز چاپ‌ش کرده است. شعرها قالبِ سپید دارند و قطعاتی هستند کوتاه. ذهنیتِ نویسنده‌گونه‌ی مستور بر شعریتِ اشعار غلبه دارد. از طرفی قائل‌م یک نویسنده‌ی حرفه‌ایِ داستان به‌تر است قالبِ خودش را حفظ کند و حتا اگر توانایی دارد هم سراغِ قوالبِ دیگرِ ادبی نرود، چه رسد به این‌که شاعرِ خیلی زُبده‌ای هم نباشد. از این جهت آقای مستور با این کار کمی حیثیتِ داستان‌نویسی‌اش را هم زیرِ سوال بُرده و این شبهه می‌تواند مطرح شود که ایشان مضمون کم آورده‌اند آیا که رفته‌اند سراغِ قوالبِ دیگر؟! (که البته می‌دانم این‌گونه نیست چون مستور نویسنده‌ی خوب و پُرتوانی‌ست.) از انصاف هم نباید گذشت؛ بعضی از قطعاتِ این کتاب زیبا هستند امّا من با اصلِ کار مشکل داشتم.
---

بیوتن/ رضا امیرخانی:
این رُمان را به فاصله‌ی 4-5سال دوباره خواندم. از میانِ کتاب‌های امیرخانی (به‌جز سرلوحه‌ها که مجموعه‌مقالاتِ سایتِ لوح بوده و بعد کتاب شده و خیلی می‌پسندم‌ش)، بیوتن را دوست‌تر دارم و نزدیک‌تر می‌دانم به سلیقه‌ام. بیوتن کتابِ چالش‌ها، غم‌ها، تناقض‌ها و تنهایی‌های یک آدمِ دین‌دار در دنیای ام‌روز است. دنیای ام‌روزی که به قولِ پارسونز اساساً امریکاست. جامعه‌ی سرمشقِ نوین یا به قولِ خودشان سرزمینِ فرصت‌ها (این اصطلاح در کتاب بارها ذکر شده). جامعه‌ای که اکنون‌ش را آینده‌ی کشورهای دیگر می‌دانند. امیرخانی به‌خوبی توانسته آن جهان‌ و جهان‌بینی را در کتاب‌ش تصویر کند و مهم‌تر از آن چالش‌های یک اهلِ دینِ در پیِ تقوا در مواجهه با این دنیا را هم. امیرخانی در جایی وظیفه‌ی نویسنده و روشن‌فکر را هم‌واره «بیانِ حقیقتِ مکتوم» دانسته و در جای دیگری کارِ خودش را «تلاش برای نگاشتنِ زنده‌گیِ دین‌دارانه در دنیای ام‌روز» بیان کرده و این کتاب دقیقاً موصلِ این معناهاست.
ترجیع‌بندهایی که عادتِ قلمِ امیرخانی‌ند را در کتاب‌هایش دوست ندارم . مثلِ آن «هفت کور به یه پول» (در منِ او)، «مؤمن در هیچ چارچوبی نمی‌گنجد» (در داستانِ سیتان و ارمیا) یا «جوان‌مرد مردمی هستند مردمِ این دیار» (در جانستان) و هم «آلبالا لیل‌والا»ی سیلورمن‌های بیوتن را. به این دلیل که در زنده‌گیِ «واقعی» کم‌تر چنین ترجیع‌بندهایی را می‌شنویم و مهم‌تر از آن چنین کاراکترهایی را با آن مشخصاتی که امیرخانی ذکر می‌کند می‌بینیم. درواقع امیرخانی سیلورمن‌های خارج را دیده و بعد با خیال‌ش آن‌ها را پرورانده و بزرگ کرده و در داستان‌ش نقشِ مهم و یک‌جورهایی ‌شبه‌ِماورائی داده به آن‌ها. علاوه بر این بی‌پسندیِ ناشی ازسلیقه‌ی شخصی‌ام، یکی از ضعف‌های داستان‌نویسیِ امیرخانی شخصیت‌‌پردازی‌های اوست. امیرخانی در پرداختِ شخصیتِ یک، بس‌یار چیره‌دست و قوی‌ست. اصلاً شاید کم‌نظیر باشد در این مورد. امّا به هم‌این نسبت در پرداختِ شخصیت‌های مکمّل یا فرعی ضعیف است (به زعمِ من)؛ انگارکن همه‌ی انرژی‌اش را در پرداختِ شخصیتِ اصلی صرف و تمام می‌کند. مثلاً در بیوتن شخصیتِ آرمیتا خیلی فانتزی درآمده یا میان‌دار هم‌چنین. امّا سوزی به‌نظرم خیلی خوب پرداخت شده. شاید به این دلیل که سوزی خیلی نقشِ پُررنگی هم ندارد در کتاب یا شاید هم به دلائلی دیگر. کتاب چندفصل دارد و در سرتاسرِ آن کُلّی عبارات و اصطلاحاتِ انگلیسی با طعمِ امریکا به خوردِ مخاطب داده می‌شود. پایانِ کتاب را دوست ندارم به این دلیل که باز رنگ و بوی ماوراء به خودش می‌گیرد و اس‌ام‌اسی از جایی نامعلوم توسطِ کسی که موبایلی ندارد فرستاده می‌شود (برای آرمیتا). آن هم با شماره‌ی ردیفِ قبر!
امیرخانی استادِ «ربط» است. یک‌جوری قطعاتِ گسسته‌ی پازلِ داستان‌ش را به‌هم می‌چسباند و این گوشه‌های مختلف را سرِ هم می‌کند که اصلاً شاخ درمی‌آوری. در این زمینه واقعاً یک استثناست. خواندنِ بیوتن را به خوره‌ی داستان‌ها حتماً توصیه می‌کنم و به بقیه هم با پیش‌نیازِ خواندنِ حداقل «ارمیا» توصیه می‌کنم. کتاب را نشرِ علم چاپ کرده.

نوشته شده در جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |