از فرامینِ در تنهایی (۵) - گفتن

گفتن

λεγειν

کسوتِ گفت‌وگو را از قامتِ ذهن و فکرت بیرون نیاور. گفت‌وگو شیلد و حفاظِ افکارِ توست؛ جانبِ گفت‌وگو را نگه دار و تا جایی که می‌شود (حتا یک‌ذره هم بیش‌تر) به دیالوگ ادامه بده. با خودت، خدا و همه‌ی عالَم گفت‌وگو کن. البته همه‌ی عالَم نه‌یعنی همه‌ی آدم‌ها، امّا همه‌ی عالَم یعنی حتا با در و دیوار و باد و درخت هم.

این را بدان که هیچ ایده، فکر، نظر و اعتقادی نیست که نشود گفت‌وگویش کرد، فقط باید راه‌ش را جُست. راستی گفت‌وگو یک «محک» هم هست. اگر اعتقادی داشتی که نمی‌شد گفت‌وگویش کرد، کمی راجع‌به آن (اعتقاد) بیش‌تر فکر کن. اعتقادی که نشود گفت‌وگویش کرد را بررسیِ بیش‌تری باید کرد. شاید گاهی به قولِ شریعتی عقده‌هایی باشند که اعتقاد شده‌اند. البته طبعاً نه همیشه. امّا یک بررسیِ بیش‌تر چیزی از آدم و از اعتقادش کم نمی‌کند. هر فکری راهی به گفت‌وگو دارد که شاید اولش پنهان باشد. راستی تنها وقتی دست از گفت‌وگو بردار که ادامه‌اش به تداوم و تشدیدِ سوءتفاهم‌ بیانجامد. آن‌جا که گفتم «همه‌ی عالَم نه‌یعنی همه‌ی آدم‌ها»، علّت داشت. علت‌ش این بود که بعضی از آدم‌ها «گفت‌وگویی» نیستند. با آن‌ها گفت‌وگو نکن. یا به‌تر است بگویم با آن‌ها سکوت کن. آن‌ها دچارِ سوءتفاهم‌ند. البته تلاش کن. همیشه تلاش کن. پیش‌فرضت این باشد که آدم‌ها اهلِ گفت‌وگو هستند.

عشق معجزه‌ی گفت‌وگوست و گفت‌وگو الزامی برای عشق. بن‌بست‌ها، اختلافات، ناراحتی‌ها، عصبانیات، دل‌تنگی‌ها و خواستن‌ و نخواستن‌هایت را گفت‌وگو کن. فرصتِ زنده‌گی و عمرِ ما آدم‌ها آن‌قدر نیست که حرف‌های هم را نشنویم. باید گفت‌وگو کنیم. عشق معجزه‌ی گفت‌وگوست.

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |