تکه تکه مثل ترانه - گفتن

گفتن

λεγειν

به نام او ...

سلام بابای خاک ها؛

 

سَرَم درد می کند، بد فُرم!

هوا گرم است، ناجوانمردانه!

نَفَس سرد است، بی هُرم!

 

دلم تنگ است، برایت...

چه قدر دور است، دریا!

دلش تنگ است، برایم؟!

 

خدا جاری ست، بنگر!

هوا ابری ست، بشنو!

زمین مرده ست، به تر!

 

شبیه مَرد، تنهاست

غمش اکنون، همیشه!

شبیه مرغ، پرواز؟!

 

شکسته بود، ترانه!

نشسته است، تقدیر!

رقیب بغض، بهانه!

 

شبِ کوچه، فریاد!

دهن بین است، شیطان...

فریبِ دست، یک داد!

 

رها در باد، عینک!

سفر باید، ولی-یا؟

نگاهِ خاک، چش مک!

 

چه سنگین است، یک آه

تمام نثرهامان

فقیرِ وزنِ ناگاه!

 

گلِ کاکتوس، ان گار

تنِ کوچه، خسته

بمیر ای فقر، دیوار

 

خدایی که مرده ها را زنده می کند، خدایی که مور را آفریده است، نمی تواند دلِ بیمارِ مرا خوب کند؟

نمی تواند مشکلات زندگی را حل کند؟

لعنت و افسوس بر دلی که خدا نپرستد و نا امید باشد!

خاک

نوشته شده در جمعه ٢٤ فروردین ۱۳۸٦ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |