نظراتی کوتاه راجع‌به چندفیلمی که اخیراً دیده‌ام - گفتن

گفتن

λεγειν

زمینِ دیگر (Another Earth) | مایک کهیل:


فیلمی متوسط‌به‌پایین در ژانرِ درام که ناخنکی به علمی-تخیّلی هم می‌زند. فیلمْ قصّه‌ی دخترِ نوجوانِ باهوشی‌ست که رشته‌اش نجوم است و بورسِ ام.آی.تی.‌ می‌شود. شبی بعد از یک مهمانی، درحالی‌که در حالتِ مستی راننده‌گی می‌کرده با یک ماشین تصادف می‌کند و باعثِ مرگِ کودک و هم‌سرِ باردارِ یک استادِ موسیقیِ دانش‌گاهِ یال می‌شود. دستِ بر قضاء هم‌آن شب یک زمینِ دیگر در آسمانِ زمین دیده شده است و هم‌این مسئله هم در تصادفِ او دخیل بوده چون حواسِ او را به آسمان پرت کرده. در ادامه‌ی فیلم دختر را می‌بینیم که بعد از سه-چهارسال از زندان آزاد شده و رفتارِ خانواده با او سرد است. دچارِ افسرده‌گی می‌شود و در سال‌گردِ حادثه تصمیم می‌گیرد جایی در هم‌آن حوالی خودکشی کند که ناموفق می‌ماند. بعدتر سعی می‌کند در قالبِ خدمت‌کار واردِ خانه و زنده‌گیِ مردی که با او تصادف کرده بود بشود و به‌نوعی گذشته را جبران کند و... فیلم خطِ سیرِ منسجم و یک‌دستی را طی نمی‌کند و نمی‌تواند روی یک موضوعِ واحد تمرکز کند و خیلی خام‌دستانه فضاهایش تعویض می‌شوند. کسی را به دیدن‌ش توصیه نمی‌کنم. نقدهایی راجع‌به این فیلم: + و + و +.
---

نیمه‌شب در پاریس (Midnight in Paris) | وودی آلن:


آی.ام.دی.بی. می‌گوید فیلمی در ژانرهای کمدی، فانتزی و عاشقانه؛ من البته دوست دارم ژانرِ من‌درآوردی‌ای هم به این دسته‌بندی اضافه کنم. چیزی در مایه‌های «ادای دِین به نویسنده‌گان و هنرمندانِ قرنِ 19» و البته از کارگردانی که وودی آلن است! فیلمْ موضوعِ مهیّجی دارد. یک فیلم‌نامه‌نویسِ هالی‌وودیِ ناموفق که آرزوی نویسنده‌گی در سر می‌پروراند، با نام‌زد و خانواده‌ی نام‌زدش برای تفریح و خرید به پاریس سفر می‌کنند. تفریحات و علاقه‌مندی‌های نام‌زدش او را راضی نمی‌کند و به نوعی از بقیه جدا می‌افتد. در یکی از نیمه‌شب‌ها که از بقیه جدا شده و زده به کوچه‌های قدیمیِ شهر، گُم می‌شود و می‌رود به قرنِ 19. بعد به‌صورتی هیجان‌انگیز و رؤیایی با مشاهیرِ ادب و هنرِ آن روزگار هم‌قهوه و مجلس می‌شود. از فیتزجرالد بگیر تا پیکاسو و همینگوی و...

به‌ترین سکانس‌های فیلم از نظرِ من هم‌این بخش‌های مواجهه‌ی شخصیتِ اصلیِ فیلم با مشاهیرِ نویسنده‌گی‌ست و نصیحت‌های آنان به او برای نویسنده‌ی به‌تری‌ شدن. مخصوصا صحبت‌های همینگوی که لحنی عتابی و طنزگونه هم دارد خیلی جذاب از آب درآمده. فیلمِ خوش‌مفهوم و خاصّه‌پسندی‌ست و به دردِ عاشقانِ ادبیات می‌خورد. دیدن‌ش را به اهالیِ داستان حتما توصیه می‌کنم. نقدها: + و + و + و + و +.
---

خدمت‌کار (The Help) | تِیت تی‌لر:


درامی طولانی راجع‌به بخشی از تاریخِ امریکا. قصه‌ی دخترِ جوانِ تازه فارغ‌التحصیل‌شده‌ای‌ که تصمیم می‌گیرد مشکلاتِ پرستاران (یا خدمت‌کاران) سیاه‌پوستِ آن‌روزِ جامعه‌اش را در جراید انعکاس دهد. باتوجه به انتخاباتِ ریاست‌جمهوریِ امریکا و سیاه‌پوست‌بودنِ اوباما، احتمالِ سفارشی‌بودنِ این فیلم زیاد است. انگارکن وزارتِ ارشادِ امریکا از این فیلم حمایت کرده. فیلمْ علی‌رغمِ طولانی‌بودن‌ش بس‌یار خوش‌ساخت است و تأثیرگذار و جایزه‌های خوبی هم در گلدن‌گلوب و باقیِ جایزه‌ها بُرده و در بخش‌هایی نام‌زدِ اسکار هم هست. دیدن‌ش را به پُرحوصله‌ها و خانواده‌ها توصیه می‌کنم. نقد: +.
---

بدهی/ گروه (The Debt) | جان مَدِن:


فیلمی به سفارشِ موساد و سینمای صهیونیزم. بدساخت و با فیلم‌نامه‌ای کم‌کشش و ضعیف. تبلیغاتی. دیدن‌ش را به کسی توصیه نمی‌کنم. مرگ بر اسرائیل!!
---

معلّمِ بد (Bad Teacher) | جِیک کَسْدِن:

کمدی‌ای در موضوعِ سبکِ زنده‌گیِ امریکایی که به روابطِ ممکن و موجود در یک مدرسه می‌پردازد. شاید هم تلاشِ کمرون دیاز برای در بورس ماندن! ضعیف. دیدن‌ش را به هیچ‌کس توصیه نمی‌کنم.
---

ساق‌دوش‌ها (Bridesmaids) | پال فیگ:


باز هم فیلمی با موضوعِ سبکِ زنده‌گیِ امریکایی. هیچ ربطی به ما و فرهنگِ ما ندارد. خسته‌کننده و ضعیف که نمی‌دانم چه‌را بی‌خودی نام‌زدش می‌کنند در جوایز. دیدن‌ش را به هیچ‌کس توصیه نمی‌کنم. ضمنا مدتی‌ست که فیلم‌های امریکایی به‌شدت روی موضوعِ ساق‌دوش‌ها و سبکِ ازدواجِ خودشان تبلیغات می‌کنند. مراقب باشیم راه‌رفتنِ خودمان یادمان نرود...
---

آتش (Incendies) | دنیس ویلِنیو:


درامی با موضوعی جگرخراش و تا حدودی با مصارفِ تبلیغی که علیهِ عرب‌هاست. فیلمِ خیلی تلخی‌ست و البته ذیلِ هدفِ خودش خوب ساخته شده. دیدن‌ش را به اهلِ نقد توصیه می‌کنم.
---

درختِ زنده‌گی (The Tree of Life) | ترنس ملیک:


فیلمی طولانی با موضوعی سرّی که انگار تا در ذهنِ کارگردان و نویسنده‌اش نباشی نمی‌توانی دریابی‌اش. نیم‌ساعتِ اولِ فیلم علمی-پژوهشی، موزیکال، انیمیشن، تناسخ و از این‌جور بازی‌هاست. از بعدش که تازه واردِ فضای اصلیِ فیلم می‌شود اما قصه دیگرگون می‌شود. از آن فیلم‌هاست که کیفیتِ ساخت‌ش به محتوایش می‌چربد. یک‌جورهایی فُرم‌گراست و البته حالتِ سینوسی و تناوبی دارد. یعنی یک‌جاهایی بیش‌تر هنرمندی‌های تصویری‌ست و یک‌جاهایی ظرافت‌های بازی. فیلمِ خیلی خوش‌ساخت و رنگ و لعابی‌ست و از دیدن‌ش لذت خواهید بُرد. برد پیت خیلی خوب بازی کرده و بازیِ بقیه‌ی بازی‌گرها هم خوب است. ظاهرا بخشی از تاریخِ امریکا را روایت می‌کند و در کنارش موضوعی فلسفی را هم پی می‌گیرد. حداقل یک‌بار دیدن‌ش را به همه توصیه می‌کنم. نقدها: + و + و + و + و + و + و +.
---

راندن (Drive) | نیکولاس وایندینگ رِفْنْ:


یک‌چیزی در مایه‌های سین‌سیتی. رخوت‌انگیز و اعصاب‌خوردکن و البته با ریتمی آرام مثلِ راننده‌گی در شب. چیزی ازش نفهمیدم. دیدن‌ش را به علاقه‌مندانِ سین‌سیتی توصیه می‌کنم. البته از انصاف نباید گذشت؛ فیلمِ در نوعِ خودش بامزّه‌ای‌ست. راندن را در هم‌آن سبدی می‌گذارم که نیمه‌شب در پاریس را. این‌جور فیلم‌ها یک‌جور ادای دین هستند به یک حوزه‌ی خاص و احتمالا زاییده‌ی عشقِ کارگردان به آن تخصص و حوزه.
---

پناه (Take Shelter) | جِف نیکول‌ز:


فیلمی اعصاب‌خوردکن با انتخابِ بازی‌گرانی به نظرِ من بد و پایانی فاجعه‌انگیز. قصه‌ی مردی‌ست که چندشبی کابوسِ باریدنِ بارانی چرب (شبیه به روغنِ ماشین) و طوفان می‌بیند و در عالَمِ بیداری فکر می‌کند که واقعا هم قرار است طوفانی سهم‌گین بیاید و شروع می‌کند به احیاءِ پناه‌گاهِ قدیمیِ خانه‌اش. دار و ندارش را برای ساختنِ پناه‌گاه می‌بازد و این کارِ او باعث می‌شود کم‌کم، شغل‌، موقعیتِ اجتماعی، رفیق و هم‌سرش را از دست بدهد و زنده‌گی‌اش در معرضِ از هم پاشیده‌گی قرار بگیرد. در نهایتِ فیلم، وقتی این مرد باور کرده که روانی‌ست و باید دست از واهمه‌اش بردارد و با هم‌سر و کودک‌ش به ویلای کنارِ دریا برود برای تفریح، می‌بینیم که از دور نشانه‌های طوفانِ مهیبِ خواب‌های او نمایان می‌شود و فیلم تمام می‌شود. دیدن‌ش را به علاقه‌مندانِ قصه‌های دروغکی و غیرِواقعی توصیه می‌کنم.
---

در جست‌وجوی عدالت (Seeking Justice) | راجر دانلدسِن:


درامی خوب با مایه‌های اکشنِ تعقیب و گریز و موضوعی کارآگاهی. این‌که فیلمِ نسبتا خوبی‌ست البته هیچ ربطی به این‌که نیکولاس کیج (شخصیتِ اصلیِ فیلم) بازی‌گرِ موردِ علاقه‌ی من است ندارد. دیدن‌ش را به همه توصیه می‌کنم و البته بچه‌های زیرِ 15سال نه.
---

یک روشِ خطرناک (A Dangerous Method) | دیوید کراننبرگ:


فیلمی راجع‌به موضوعِ روان‌درمان‌گری و یک‌جورهایی تاریخِ روان‌شناسی که به زنده‌گی و روابطِ چهارروان‌شناسِ مشهور و شیوه‌های آن‌ها در مواجه با بیمارانِ روانی و با تمرکز روی مسئله‌ی روابطِ جنسی می‌پردازد و البته با انتخابِ بخشی از زنده‌گیِ یکی از آن‌ها (یانگ). فیلمْ به صورتِ مشخص مصارفِ تبلیغاتی و سیاسی هم دارد و با نگاهِ مظلوم‌نمایانه و خودمثبت‌جلوه‌دهیِ یهودیان ساخته شده. چهار روان‌شناسی که در فیلم می‌بینیم به ترتیبِ میزانِ پرداخت این‌ها هستند: کارلْ گوستاو یانگ، سابینا اسپایلرین، زیگماند فروید و اتو گراس. دیدن‌ش را به علاقه‌مندانِ تاریخِ تفکر و روان‌شناسی توصیه می‌کنم. بازیِ بازی‌گران خیلی خوب است و خطِ سیرِ داستان هم پُرکشش و جذاب است و علی‌رغمِ بیوگرافی بودنِ ژانرِ اصلیِ فیلم، می‌تواند مخاطب را پای فیلم نگه دارد.
---

برف روی شیروانیِ داغ | محمدهادی کریمی:


یک فیلم با فیلم‌نامه‌ای نسبتا قوی و خوب از دکترمحمدهادیِ کریمی. برآیندِ بازیِ بازی‌گرها البته متوسط است اما فرّخِ نعمتی و شهاب حسینی خیلی خوب بازی کرده‌اند. داستانِ فیلم روایتِ شاعرِ مشهوری‌ست که از ابتدای فیلم دیگر در قیدِ حیات نیست و بعد از یک‌دوره‌ی درد و انزوا و بیماری، در خانه‌اش مُرده و شاگردان‌ش در خانه‌ی او جمع شده‌اند و ظاهرا هرکس بیش‌تر به فکرِ خودش است تا او. آقای شاعرِ فیلم به شدت آدم را یادِ مرحوم امین‌پور می‌اندازد. چون اهلِ دیالیز است و شخصیتِ سیاسی-اجتماعیِ مستقلّی دارد و تنهاست. البته این شباهت خیلی عمیق نیست، چون کتاب‌های قیصر بدونِ منع چاپ شده و می‌شود و... دوست دارم قصه‌اش را بیش‌تر از این لو ندهم (اگر چیزی دیگر مانده باشد!). بروید دی.وی.دی.‌ش را بخرید و ببینید.

از نقاطِ مثبتِ دیگرِ فیلم که هم‌آن ابتدا خیلی جذب‌م کرد تیتراژِ خوب‌ش بود ساخته‌ی آقای احسان شیبانی. تصویرِ باریدنِ برف در شب از بالا روی دوربین و لابه‌لایش آمدنِ اسامی خیلی ایده‌ی خوبی بود. اشعار و جملاتِ خیلی خوبی هم در فیلم از زبانِ شاعر (در خاطراتِ شاگردان‌ش) می‌شنویم که در تیتراژِ پایانی اشاره شده همه نوشته‌ی کارگردان و نویسنده‌ی فیلم یعنی آقای کریمی‌ست که جای مسرّت و خوش‌حالی دارد. به عنوانِ یک پی‌گیرِ شعر و ادبیات می‌توانم بگویم بعضی‌شان فوق‌العاده بودند.
---

مرهم | علی‌رضا داوودنژاد:


ضعیف و وقت‌تلف‌کن با موضوعی که مشکلِ قشرِ کوچکی از جامعه‌ست اما آن‌قدر در سینما بزرگ‌ش می‌کنند که بشود موضوعِ اصلیِ جامعه. ماجرای دختری‌ست که از خانه فرار کرده و اهلِ رپ و پارتی و این حرف‌هاست و معتاد می‌شود و... دیالوگ‌ها و فضا و احوالِ فیلم اساسا از بیخ و بن عفت را کنار گذاشته و به سمتِ صراحت و عدمِ حیاء پیش رفته. واقعا تعجب می‌کنم این فیلم چه‌طور مجوز گرفته و فراتر از آن خانمِ طنازِ طباطبایی حاضر شده بازی‌اش کند. البته ایشان ظاهرا رپ و موسیقی‌ِ زیرزمینی از علائق‌ش است چون در تهران طهران هم مشابهِ هم‌این نقش را بازی می‌کرد. دیدن‌ش را به هیچ‌کس توصیه نمی‌کنم!
---

آقایوسف | دکترعلی رفیعی:


فیلمی خوش‌ساخت با موضوعی جذاب که فیلم‌نامه‌ای ضعیف دارد و پایانی اسف‌ناک. یک‌سومِ ابتداییِ فیلم با بازیِ هنرمندانه و زیرِپوستیِ مهدی هاشمی بس‌یار جذاب و خواستنی از کار درآمده اما درست از جایی که قصه واردِ چالشِ اصلی می‌شود فیلم‌نامه دچارِ اُفت می‌شود و امیدواری (نسبت به کیفیتِ فیلم) جایش را به ناامیدی می‌دهد و تا آخرِ فیلم هم دیگر خوب نمی‌شود. خیلی دیدن ندارد.
---

سیزده59 | سامان سالور:

فیلمْ قصه‌ی یکی از فرماندهانِ جنگ را نشان می‌دهد که بعد از کشته‌شدنِ اکثرِ نیروهایش در خلالِ یک عملیات، با موج و ترکش‌های یک موشک به کُما می‌رود. بعد به مدتِ بیش‌تر از 20سال جامپینگ می‌شویم و تقّلاهای دخترِ او برای این‌که دست‌گاه‌ها را از پدرش قطع نکنند دیده می‌شود. متأسفانه شخصیت‌ها و مواجهاتِ آدم‌ها با هم خیلی شبیه به فیلم‌های دیگر است و کلیشه‌ای‌ست. از اشک‌های دخترِ فرمانده مقابلِ قطعِ اُمیدهای پزشکِ بی‌ایمانِ اهریمنی گرفته تا پزشکِ باایمانِ مهربان و تا رفیقِ پدر که نقشِ عموی حامیِ دختر را بازی می‌کند و تا خاطرخواه‌های دختر که یکی بی‌کار و بی‌پول است و طبعا میلِ دختر به او بیش‌تر است و دیگری باکار و باپول و احمق و...

این تکرار محدود به پرسوناژها نمی‌شود و متأسفانه در انتخابِ بازی‌گران هم بس‌یار نمود دارد. به‌طورِ مثال پرویز پرستویی و فرهاد اصلانی در پاداشِ سکوت هم تعاملِ مشابه‌ای داشته‌اند، صابرِ ابر مثلِ دایره‌زنگی در این‌جا هم نصّابِ ماه‌واره‌ست، مهران احمدی نقشِ ارژنگ امیرسلیمانی در اخراجی‌ها را صِرفا کمی به‌تر بازی می‌کند و حضورِ علی‌رضا اوسیوند با هم‌آن دأبِ لاتی و کُلا «تبعیدی»بودنِ شهرتِ گردانی که پرستویی فرمانده‌اش است و حضورِ یک ارمنی در گردان و...

واقعا کارگردانِ این فیلم با خودش چه فکری کرده که رفته از اخراجی‌ها هم پرسوناژ کپی کرده؟ اخراجی‌هایی که خودش ملغمه‌ای بود از فیلم‌های دیگر... دیدن‌ش را به علاقه‌مندانِ سطحیِ سینمای جنگ توصیه می‌کنم!

نوشته شده در یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |