با ماه - گفتن

گفتن

λεγειν

چشم‌پوشی می‌کنی از حالِ دل‌های خراب
ای دلِ پنهان‌شده در پشتِ سردیِّ نقاب

کشته‌گانِ ام‌شبِ دامِ تماشای تواَند
این پلنگ‌آواره‌ها، آن ماهیانِ روی آب

باغِ گل‌های معطّر، ای بهشتِ رنگ و روح
منع و محروم‌م نکن از درکِ صهبای گلاب

رفته از دست‌م تمامِ روزهای با تو شاد
مانده بر یادم غمی از خاطراتِ خوب و ناب

پشتِ ابرِ فاصله چندان نباید مکث کرد
آشتی کن مهربان‌م، آشتی کن ماه‌تاب

تو چراغِ روشنِ شب‌های تاریکِ منی
محو کن این سایه‌ها را، باز هم بر من بتاب

نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |