بی‌عنوان - گفتن

گفتن

λεγειν

وب‌لاگ‌نویسی برای من یک کارِ بی‌هدف و فایده نیست. البته نه از ابتدا که به مرورِ زمان به این فکر، نیت، نگاه و ایده رسیده‌ام و حالا که سنینِ ابتداییِ بلوغِ نوشتنْ را می‌گذرانم، از این‌که می‌توانم باهدف بنویسم خرسندم.

یکی از اهداف‌‌م برای نوشتن و به‌طورِ اخص وب‌لاگ‌نویسی آرشیوی‌ست که از نظرات‌م در بستری از زمان باقی می‌ماند. این آرشیو چه در قیدِ حیات باشم و چه نباشم إن‌شاءالله به‌درد خواهد خورد. هم برای خودم و هم إن‌شاءالله برای دیگران. هدفِ دیگرم این است که یک‌دوره بتوان‌م همه‌ی آن‌چه در ذهن دارم را قلمی کنم. درواقع آراء‌م را بنویسم. این نیز تا این‌جای کار برایم فوایدِ زیادی داشته که مهم‌ترین‌ش باز هم‌آن رصدِ خودم در مصیر (به معنای چه‌گونه‌گی، شدن و تحول) است.

هرازچندی در کنارِ نوشته‌هایم دوست دارم علاقه‌مندی‌هایم را هم بنویسم. پیش‌تر یکی-دوباری این‌کار را انجام داده‌ام. دوباره می‌خواهم لیستِ برخی از خوش‌آیندهایم را در اندیشه، دین، فرهنگ و هنر بنویسم:

دین:

قرآن (را ماهِ مبارکِ ام‌سال فرصت کردم کم‌تر از نصفِ ترجمه‌‌اش را به ترتیبِ نزول و با رجوعِ موردی به ترجمه‌‌ی تفسیرِ المیزان بخوانم. بعدتر این خوانش ادامه پیدا کرد و هم‌چنان هم ادامه دارد. در موردِ نصِ مصحفِ شریف، نظرِ توصیه‌گونه‌ای ندارم ولی هم‌این‌قدر می‌فهمم که خواندن‌ش برای شهروندانِ حکومتِ اسلامی و خاصّه مسلمانان حتما امری لازم است. خواندنِ تفسیرِ المیزان هم لذتی مضاعف دارد؛ خاصّه اگر ذره‌علاقه‌ای به زبانِ استخوان‌دارِ عربی درمیان باشد.)

نهج‌البلاغه (از آن لذت‌هایی بود که اگر تجربه نمی‌کردم خیلی بد می‌شد. این کتاب، این حقیقتا منهج، این نگاه، این ایدئولوژی، این جهان‌بینی، روش و تمدّن فوق‌العاده عجیب است. نهج‌البلاغه اثباتِ حقانیتِ سیره‌ی ائمه‌ست. واقعا هرکه نخواند، هرکه بیش‌تر و بیش‌تر نخواند، ضرر کرده، خیلی خیلی خیلی زیاد ضرر کرده. این کتاب را با سه‌ترجمه به‌صورتِ هم‌زمان خواندم. ترجمه‌ی اصلی‌ای که با آن جلو می‌رفتم ترجمه‌ی دکترمحمودرضا افتخارزاده بود به نشرِ روزگار و ادبیاتی محکم، سلیس، فاخر و ترجمه‌ای حقّا دقیق داشت. ترجمه‌ی مرحومان شهیدی و دشتی را هم به‌صورتِ کمکی خواندم.)

شعرِ کلاسیکِ فارسی:

حافظ، صائب (البته تعدادِ اشعارش زیاد و کمی خسته‌کننده‌ست ولی خوش‌مضمون)، قیصر امین‌پور، فاضل نظری و علی‌رضا بدیع.

شعرِ غیرِکلاسیکِ فارسی (شاملِ انواعِ قوالب):

گروس عبدالملکیان.

نویسنده‌ی زنده‌ی ادبیاتِ داستانی و غیرِداستانیِ غیرِ علوم‌انسانی:

رضا امیرخانی، عرفان نظرآهاری و مصطفی مستور.

گرافیک:

کوروش پارسانژاد، مسعود نجابتی، مجید زارع (خیلی‌های دیگر هم هستند که الآن حضورِ ذهن ندارم؛ مجید زارع جوان است و طبعا به این دلیل نوشتم که خلاق، خوش‌فکر و إن‌شاءالله خوش‌آینده‌ست).

موسیقی‌سازِ ایرانی:

مجید انتظامی، محمدرضا علی‌قُلی (برای آلبومِ خیلی دور، خیلی نزدیک)، فریبرز لاچینی (برای چندتا از آهنگ‌هاش).

موسیقی‌سازِ غیرِایرانی:

یان تی‌یرسن، گروهِ نایت‌نویز، کلنتْ منسل و جسی کوک.

خواننده‌ی ایرانی:

محمدرضا و همایون شجریان، شهرام ناظری، سالار عقیلی، علی‌رضا قربانی، حمید حامی، غلام‌علی کویتی‌پور (تخصصا خواننده نیست ولی برای آلبوم‌های خاموش و غریبانه) و امیر کریمی.

خواننده‌ی غیرِایرانی:

[بیب]

اهلِ سیاست:

شهیدان بهشتی، مطهری، مرحوم ابوترابی و شهیدچمران، آقای خامنه‌ای (خودِ تنهای منهای اکثرِ دور و بری‌هاش، خودِ نیمه‌ی ماهِ مبارک‌ش، خودِ مشروط و تنهایش را...)، غلام‌حسین محسنیِ‌اژه‌ای، محمدجواد لاریجانی، دکترکامران باقریِ‌لنکرانی، آقای شمخانی.

اهلِ رسانه (تلویزیون و رادیو):

دکترمرتضی حیدری و محمدرضا شهیدی‌فرد.

سینما:

ابراهیم حاتمی‌کیا (مگر می‌شود آژانس و یوسف و کرخه را نبینم و فقط نامه‌ی به معززی‌نیاش را ملاک قرار دهم؟!)، پرویز پرستویی، بهرام توکلی، شهاب حسینی، رضا میرکریمی و رضا کیانیان.

مکان‌های فرهنگی:

سینما آزادی، فروش‌گاهِ مرکزیِ شهرِکتاب، خیابانِ کریم‌خانِ زند، کتاب‌فروشیِ سوره‌ی مهر و کهف‌الشهداء.

هم‌این.

نوشته شده در جمعه ٩ دی ۱۳٩٠ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |