اشکالِ مختلفِ هبوط (4) - گفتن

گفتن

λεγειν

سال‌ها بود که از قصه‌ی آدم و حوّا می‌گذشت
روزگار سنگ‌های بس‌یاری را بر سرِ راهِ عاشقانی بی‌شمار نهاده بود
تاب‌ِستان بود و آسمان سرِ یاری نداشت
تا آن‌زمان هیچ‌کس زنده از دنیا نرفته بود که من،
تصمیمِ گرفته‌ی دنیا برای هبوط شدم و
چهارمین تجربه‌ی اتفاقی که تنها یک‌بارَش زیبا بود.
تولد، نامی بود که بر ابتدای مرگ گذاشته بودند،
هم‌آن‌ها که به گریه‌های‌م خندیدند...

نوشته شده در جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |