اُملت‌های متورمِ دومگاپیکسل! - گفتن

گفتن

λεγειν

تو هم‌سایه‌گی‌مون ازدواج‌-پارتی‌ای برپاست. میکروفن‌چیِ مجلس گاه‌گاه حرف‌های جالبی می‌زنه که وسطِ رخوت و یک‌نواختیِ مالیِ ریماند و شیرینیِ بیش از حدّ غزلیاتِ صائب، باعثِ خنده‌ و مسرّت‌م شده. مثلا هم‌این چنددقیقه پیش گفت: «هرکی ام‌شب قشنگ برقصه، کارتِ شارژِ ایران‌سل بهش می‌دیم». البته با این وضعِ اقتصاد و اختلاس و افتلاسی که هست، بعید نیست اگر سرِ کیسه رو شُل کنه و پاداش‌ش رو به مثلا شارژِ ای.دی.اس.ال. ارتقاء بده، بنده هم احساسِ بشکن و بالابندازیت پیدا کنم!

یک‌باری هم گفت چراغ‌ها رو خاموش کردم، نگرانِ فیلم‌برداری نباشید، بیاید وسط! یکی نیست بگه بنده‌ی خدا ملت روزِ روشن و تو غیرِ مجلس و پارتی‌ش معلوم نیست چه‌کار می‌کنند و سر از کجا در می‌آرن، حالا شما از ترسِ چهارتا گوشیِ دومگای پنج‌تا رقاص و رقاصه چراغِ مجلسِ بشکن و بالابنداز رو خاموش می‌کنی که دست تو کارت زیاد نشه و کادرِ دوربینِ اچ.دی‌.ت نویزِ اضافی نداشته باشه و خودت تو فیلم نیفتی، یا دل‌ت خیلی برای ناموسِ مردم سوخته که دارن جلوت شلنگ-تخته می‌ندازن؟!

البته بیوتنی اگر نگاه کنیم، عرقِ رقصِ مجلسِ لهو و طرب، سازوکاری شبیه به گریه‌های محرمِ هیئات داره. تو خاموشی به‌تر می‌شه اشک ریخت. از کجا معلوم که نشه به‌ترم عرق ریخت؟ البته مگه غیر از اینه که رقص برای دیده‌شدنه و اشک برای دیده‌نشدن؟ این درست که اشکِ یکی مثلِ من قطعا برای دیده‌شدنه، ولی اشکِ خیلی‌ها نه... اما کیه که برای دیده‌نشدن برقصه؟

نمی‌دونم، نمی‌دونم رقصِ سوزی صورتِ مثالیِ چندتا از نمازای کدومای ماست و اشکِ بی‌سوزِ من مثلِ عرقِ رقصِ چندتا از بچه‌های پارکینگِ کناری. صائب می‌گه: «بُوَد ده روزِ سالی موسمِ این دانه‌افشانی/ ز غفلت مگذران بی‌گریه ایامِ محرم را». لابد تو میکروفن‌چیِ مجلسِ محرم بودن هم خیری بوده که صائب انتخاب‌ش کرده. اون زمان که بعیده تورم بوده باشه و حتما خیری بوده. بگذریم. چنددقیقه‌ایه که مجلس هم آروم شده و رقصنده‌ها دارن شام می‌خورن. من‌م برم اُملتِ مشتی‌مو بخورم که خربزه آبه و حالِ دل خراب...

نوشته شده در پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |