* Eternal Sunshine of the Spotless Mind - گفتن

گفتن

λεγειν

مدتی‌ست که برخی از حزب‌اللهی‌های اینترنت کمپینِ حمایت از آقای سلیمانی در برابرِ تهدیدِ ترورِ ایشان -از ناحیه‌ی اسرائیل- را راه انداخته‌اند. در ذیلِ این جریان، بعضی‌ها تصاویرِ پروفایل و نیک‌نِیم‌هاشان در شبکاتِ اجتماعی را به عکس و اسمِ سرلشگر سلیمانی تغییر داده‌اند و بعضی دیگر در قالبِ جملاتِ شعاریِ استیتس‌ها -بدل از سردار- شهادت‌طلبی کرده‌اند و بعضی کُری خوانده‌اند و عده‌ای تهدیدِ متقابل کرده‌اند و بچه‌های گرافیست طرح زده‌اند و الخ. +و+و+و+

بنده به‌عنوانِ یک عنصرِ اجتماع و آدمِ این جامعه، با این صنف حرکات موافق‌م و قائل‌م که این جریانات و کُری‌خواندن‌ها و حمایات، حتما باید وجود داشته باشند و این طبیعتِ جامعه‌ست و اتفاقا از نظرِ دشمنان و رسانه‌های خارجی هم مهم است که ما نسبت به این‌سنخ تهدید‌ات چه واکنشی نشان می‌دهیم. اما از لحاظِ سلیقه‌ی شخصی در فقره‌ی اخیر، موافق‌تر بودم اگر رفقا و رسانه‌ها اقدامِ مناسب‌تر و مؤثرتری در جهتِ تهدیدِ بزرگ‌تر انجام می‌دادند. تهدیدی که در آن ادعا شده بود گزینه‌ی مواجهه‌ی نظامی برای مقابله با «تهدیدِ هسته‌ای ایران» انتخاب خواهد شد.

ادعا و تهدیدی که طبقِ شیوه‌ی مألوف و مرسومِ کشورهای مستکبر، اول خیلی صریح مطرح می‌شود و بعدتر تلویحا تکذیب می‌شود و یا تحلیل‌گرهای وابسته به آن کشورها ردّش می‌کنند که مثلا کشورِ مخاطبِ تهدید، نتواند متوجه شود تهدید چه‌قدر جدی‌ست و بالتبع تحلیلِ درستی هم نتواند از فضا پیدا کند. در یک کلام یعنی تاکتیکِ غبارآلوده‌ کردنِ فضای تحلیل و گرفتنِ قدرتِ پیش‌بینی از کشورِ موردِ تهدید واقع شده.

پیش‌تر در راستای این سلیقه و  رجحانِ شخصی، مطلبِ «I'm one of the Iranian Nuclear Threats» را در هم‌این مجال و موقعیت -برای ثبت در تاریخ- نوشتم و تلویحا اعلام کردم که از نظرِ من ترورِ آزادی‌های مشروع و حقوقِ مسلّمِ یک ملت و کشور، بس‌یار مهم‌تر از تهدیدِ ترورِ یکی از سردارانِ آن ملت و مملکت است. در عینِ حال که آن هم در جای‌گاهِ خودش واجدِ اهمیت است و باید بدان پرداخته شود.

اخیرا و در پیِ سفرِ آقای دکترمحمدجواد لاریجانی به امریکا و مناظره‌ای که در برنامه‌ی«مورنینگ-جو»ی تلویزیونِ ام.‌اس.‌‌ان.‌بی.‌سی. با دکترریچارد هاس -رئیسِ شورای روابطِ خارجیِ امریکا- انجام داد، خبرها و واکنش‌هایی در رسانه‌های دنیا انعکاس پیدا کرد که در رسانه‌های داخلی از آن‌چنان بازخوردی برخوردار نبود. علتِ اصلیِ آن هم ضعف در ترجمه و پوششِ شبکه‌های انگلیسی‌زبان، توسطِ بنگاه‌های خبریِ ما بود که معمولا دعوای یک وکیل و وزیر با هم یا عکس‌های شخصیِ یک بازی‌گرِ رده-چندمی با شلوارک در یک سفرِ خارجی، برای‌شان از اهمیتِ بیش‌تری برخوردار است تا چنین مناظره‌ی مهمی که بگذریم!

به نظرِ بنده و براساسِ تحلیل و شناختی که از ذائقه‌ی امریکا و اسرائیل دارم، وجودِ کسی مثلِ دکترلاریجانی خیلی آزاردهنده‌تر و مهم‌تر از کسانی چون سردارقاسمی‌هاست که هم سردوشی‌شان روی دوش‌شان مشخص و معلوم است و هم خاست‌گاهِ فکری و تحلیلی‌شان خیلی رو و قابلِ حدس (هرچند هم که سوابقِ حتما ارزش‌مندی از رشادات و سلحشوری‌های ایشان در دست باشد و بدانم و بدانید).

به زبانِ ساده‌تر: از نظرِ امریکا هزینه‌ی وجودِ کسی مثلِ محمدجواد لاریجانی بس‌یار بیش‌تر از یک سردارِ شناخته‌شده‌ی سپاه برای آن‌هاست. این را به این دلیل می‌گویم که ما الآن در عصرِ تحلیلِ مواضع و تشخیصِ موقعیات و شرایطِ مختلف قرار داریم نه عصرِ اقداماتِ نظامیِ مبتنی بر شخص و سلحشوری‌های قائم‌به‌فرد و رشادت‌های فرمانده‌محور. یعنی باتوجه به پیش‌رفت‌های تکنولوژیکِ صنایعِ نظامی و ماه‌واره‌ای و وجودِ رسانه‌های مختلف و امکانِ استفاده از این پتانسیلِ فرهنگی، نقشِ پیام‌برگونه‌ و کاریزماتیکِ یک سردارِ سپاه که پیش‌تر در زمانِ دفاعِ 8ساله‌‌مان تجربه‌اش کرده‌ایم، خیلی نقشِ مؤثرِ پُررنگِ حیاتی‌ای نیست. کمااین‌که خودِ نیروهای مسلّحِ ما هم به این مسئله واقف‌ند؛ دوره‌های بصیرتی که برای کادرِ سپاه هرازچندی برگزار می‌گردد، شاهدِ این مدعاست. یعنی نیروهای نظامی به‌درستی تصمیم گرفته‌اند تأثیری که یک فرمانده‌ با یک خطابه یا سخنرانیِ شورانگیز قبل از یک عملیات، به‌صورتِ دفعی و مقطعی روی نیروها می‌گذاشت را در بستری از زمان و به‌مرور در نیروهایشان نهادینه کنند. این یعنی سرمایه‌گذاری برای یک هدفِ بلندمدت که بس‌یار هم درست است به‌نظرم.

اما برای پاسخ به این سوالِ احتمالی که چه‌را وجودِ کسی چون محمدجواد لاریجانی برای امریکا هزینه‌ساز است باید گفت علتِ اصلی، ویژه‌گی‌های شخصیتیِ ذاتی و تحصیلیِ ایشان است. شناختی که ایشان از قواعدِ دیپلُماتیک و مسائلِ مرتبط به سیاستِ خارجی و خاصّه میزِ امریکا -به دلیلِ سابقه‌ی وزارتِ خارجه و باتوجه به تحصیل در آن‌جا- دارند، وقوفی که به مسائلِ حقوقِ بشری و درواقع گاف‌‌های حقوقِ بشریِ امریکا و انگلیس دارند، احاطه‌ به زبانِ انگلیسی و اطلاعاتِ روزآمدتری که نسبت به باقیِ مسئولین -هم به دلیلِ تسلط به زبانِ انگلیسی و هم به دلیلِ قرابت با فضای اینترنت- دارند، ذهنِ ریاضی و پویای ایشان در تحلیلِ موقعیاتِ مختلف و در نهایت اتصال‌شان به حوزه‌ی علمیه و بدنه‌ی مذهبی و مکتبیِ نظام، همه و همه باعث شده‌اند تا ایشان به یک تحلیل‌گرِ طرازِ اولِ مسائلِ سیاسی و حقوقی تبدیل شوند. نه در ایران که در همه‌ی جهان.

کافی‌ست سرچی در اینترنت بکنید و اخبار و اطلاعاتِ مرتبط با ایشان را به‌طورِ گذری بخوانید و ویدئوی مصاحبه‌های معاریفِ معاصرِ سیاسیِ رسانه‌های بزرگِ جهان با ایشان را ببینید و بشنوید.

اغواگری و تکرارِ ادعا و ارجاع به مواردِ کوچکِ حقوقی و دست‌گذاشتن روی احکامِ مسلّم دینی-جزائی و مقایسه‌ با ویترین‌های حقوقِ بشریِ امریکا و انگلیس، همیشه از شگردهای رسانه‌ها و مجری‌های برنامه‌های مختلفِ سیاسیِ آن‌ها بوده و هست و احتمالا خواهد بود؛ جواد لاریجانی اما در چند مصاحبه‌ی اخیری که از ایشان با پی‌‌یرس مُرگان، خانمِ امان‌پور، فرید ذکریا، چارلی رُز و هم‌این مناظره‌ی مورنینگ-جو با هاس دیده‌ام، به ضرسِ قاطع می‌توان گفت تقریبا به‌هیچ‌وجه تحتِ تأثیرِ این قوای اغواگر قرار نگرفته و اصطلاحا وانداده است و برعکس مخاطبین و مناظرین‌ش را بی‌قرار کرده و به تکاپو انداخته.

این ویژه‌گی‌ ابدا موردِ علاقه و پذیرشِ امریکا نیست. آن‌ها تحلیل‌گرِ بیدارِ آشنا به مسائلِ داخلی‌شان را برنمی‌تاب‌ند. منتها هوشِ سیاسی‌شان ایجاب می‌کند که هیچ‌وقت چیزی در راستای ترور و تهدیدِ چنین شخصیت‌هایی نگویند و درعوض تا می‌توانند قاسمی‌ها را تحریم و ترورِ زبانی کنند.
جواد لاریجانی برای شهیدشدن علاوه بر توفیقِ الهی دوچیز کم دارد. یکی جای‌گاهِ مسئولینیِ عام که سال‌ها پیش و در خلالِ مسائلی متزلزل شد و یکی پای‌گاهِ مردمی که متأسفانه تقریبا هیچ‌کدام از برادرانِ لاریجانی به‌جز کمی آقاصادق از آن برخوردار نیستند. اولی را خودِ ایشان یکی-دوسالی‌ست که دارد به‌بود می‌بخشد و می‌توان به استردادِ آن امیدوار بود، اما دومی چیزی نیست که به این ساده‌گی بتوان به‌دست‌ش آورد. البته اگر سنجه‌ها زمینی باشند باید خوش‌حال باشم از این‌که این دومی احتمالا هرگز محقق نمی‌شود!!

به‌هر‌روی شخصا از صحبت‌های محمدجواد لاریجانی در مسائلِ سیاستِ خارجی (خاصّه امریکا) بس‌یار آموخته‌ام و می‌آموزم. وجودِ کسانی مثلِ او برای دست‌گاهِ دیپلماسی و حقوقیِ یک مملکت خیلی مفید خواهد بود و بی‌اغراق اُردرِ تحلیل‌ها را ارتقاء خواهد بخشید. امیدوارم قاطبه‌ی مسئولینِ مملکت بتوانند هوش‌مندی و اشرافِ او در تحلیلِ مسائل را پیدا کنند و در نهایت دعا می‌کنم اگر موردِ پذیرش و رضاء خداوند بود، ایشان به به‌ترینِ جای‌گاه‌ها نزدِ او برسد.

* برگرفته شده از فیلمی با هم‌این عنوان.

نوشته شده در چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |