بیداری - گفتن

گفتن

λεγειν

ای‌ نوش‌دارو مایه‌ی تسکینِ من باش
تلخ است کام‌م، جُرعه‌ای شیرینِ من باش

ته‌مانده‌ی شمعِ مزارم، از سرِ لطف
پروانه‌ی تنهاییِ غم‌گینِ من باش

یک‌عمرایمانِ به‌‌شک‌‌آلوده‌ام را
با یک نظر از من بگیر و دینِ من باش

وقتی که رؤیا صادق است و من دروغ‌م
تأویل آن بیداریِ رنگینِ من باش

در لحظه‌های رفتن از این خانه‌ی تَنگ
هم در کنارِ بستر و بالینِ من باش 

تنها دلیلِ بودن‌م در قبرِ دنیا
در جشنِ دنیاتَرکیِ تدفینِ من، باش

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |