باران‌ها - گفتن

گفتن

λεγειν

حالا که دل‌تنگ‌م، مرا هم‌راهِ باران‌ها
-با ابرها- تکثیر کن در چشمِ آبان‌ها

مهلت بده، نگذار دل‌سوزانه‌تر باشند
لب‌خندها و اشک‌های تلخِ پایان‌ها

در لحظه‌های سختِ دل‌کندن کنارم باش
در واپسین ثانیّه‌ها، در آخرین «آن»ها

هرجا که رفتم پابه‌پایم باش، پُشت‌م باش
در خاطراتِ خانه، در حُزنِ خیابان‌ها

دیوانه‌ای را که تو را هرلحظه می‌بیند
تنهایی‌ش را هم نمی‌فهمند انسان‌ها

دردی که دنبال‌ش -چُنان پروانه- می‌گردم
پاسخ نمی‌گوید به بی‌دردیِّ درمان‌ها

با خود ببر ای عشق تا هرجا که می‌خواهی
حالا که دل‌تنگ‌م -مرا- هم‌راهِ باران‌ها...
نوشته شده در پنجشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |