ای عشق - گفتن

گفتن

λεγειν

بی‌تو دنیا را نمی‌خواهم، از این ویران نرو
دردها را صبر کردی، موقعِ درمان نرو

لحظه‌های رفتن‌ت را لحظه‌ی مرگ‌م بدان
آفتابِ مهربانی زیرِ این باران نرو

کاروانی که تو را از من بگیرد خائن است
«چاه» قدرِ ماه را می‌داند، از کنعان نرو

سیم و زر را در ازاءِ کهکشان آورده‌اند
نرخِ یوسف را نمی‌فهمند مکّاران، نرو

رحم کن بر بال‌های کوچکِ پروانه‌ات
چون نمی‌خواهم نباشی جان و دل‌سوزان نرو

چشم‌هایت حالِ مجنون را پریشان می‌کند
این‌چنین اطرافِ آهوهای سرگردان نرو

آخرش یک‌روز از دنیا رهامان می‌کنند
از برم ای عشق تا آن روز، تا آن «آن» نرو

نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |