اقتصادی مبتنی بر مشیتِ الاهی؟ - گفتن

گفتن

λεγειν

در بخشی از قرآنِ کریم می‌خوانیم که خداوند در مقامِ پاسخ به مشرکینِ مکه که در تحقیرِ رسول‌الله و طعنِ آن جناب گفته بودند «چه‌را قرآن به مردی عظیم، مطاع و متمکن از قریتین (یعنی یکی از دوشهرِ مکه و طائف) نازل نشده است؟»، در قالبِ استفهامی انکاری فرمود: «آیا آن‌ها رحمتِ پروردگارت را تقسیم می‌کنند؟ [بل این] ماییم که معیشتِ آن‌ها را در زنده‌گیِ دنیا میان‌شان تقسیم کردیم و بعضی را بر بعضی [دیگر] برتری دادیم تا یک‌دیگر را تسخیر [و با هم تعاون] کنند و رحمتِ پروردگارت از آن‌چه جمع می‌کنند به‌تر است.»

کُلیتِ آن‌چه که از این آیات افاده می‌شود را علامه طباطبائی و دیگر مفسرین و مترجمینِ قدیم و اخیر بیان کرده و نوشته‌اند. اهمِ اشاره‌ی آیه‌ی سی‌ودومِ سوره‌ی مبارکه‌ی زخرف به مقدّر و مقسّم‌ بودنِ جامع و مطلقِ خداوند برمی‌گردد که درواقع هم شاملِ معیشت و امورِ دون و دنیاییِ بشر می‌گردد و هم شاملِ امرِ متعالی‌ای چون نبوت که رحمتِ خاصّه‌ی خداوند است.

اما فارغ از پیامِ اصلیِ آیه، یک اختصاصِ جالبِ اجتماعی-اقتصادی هم از قسمتِ «و رفعنا بعضهم فوق بعضٍ درجاتٍ لیتخذ بعضهم بعضا سُخریّا» قابلِ درک، تحلیل و برداشت است. در مباحثِ مرتبط به «مازادِ تولید» یا به عبارتِ دقیق‌تر مازادِ اجتماعیِ تولیدات می‌گویند مادامی که بهره‌وری در سطحی باقی بماند که هر فرد -تنها- قادر به تأمینِ معاشِ خودش باشد، تقسیمِ اجتماعی شکل نمی‌گیرد و بالتبع تمایزِ اجتماعی هم در آن جامعه غیرممکن است. یعنی شرایطی را درنظر بگیرید که همه در آن تولیدکننده‌اند؛ قهرا در چنین شرایطی همه از لحاظِ اقتصادی در یک سطح خواهند بود. در چون‌این شرایطی هرگونه افزایش در بهره‌وریِ کار موجبِ تولیدِ محصولاتِ مازاد و به تبعِ آن بروز نزاع بر سرِ چه‌گونه‌گیِ سهیم‌شدن در این مازاد می‌شود. از این‌‌ زمان به بعد قسمتی از بازدهِ کار ممکن است باعثِ محرومیتِ بخشی از جامعه از داشتنِ کار برای امرارِ معاش بشود. در این مقطع «کارِ لازم» صَرفِ امرارِ معاشِ تولیدکننده‌گان می‌شود و «کارِ اضافی» صرفِ حفظِ طبقه‌ی حاکم.

مفسران تسخیر را راندن معنی کرده‌اند و سخری را از روی قهر به سوی غرضی مخصوص رانده‌شده خوانده‌اند. یعنی طبقِ این آیه بعضی به‌ جهتِ تمکنی که دارند بعضی دیگر را به خدمت می‌گیرند. البته تعاونی که آقای مکارم در ترجمه و علامه طباطبایی در تفسیر -هردو- به آن اشاره کرده‌اند یک برداشتِ عقلیِ مبتنی بر واقعیات است و پرواضح است که در ظاهر و باطنِ آیه از تعاون و معاضدت به معنای هم‌دستی و برابریِ کلمه صحبتی به میان نیامده است (حداقل به نظرِ من).

مسئله‌ی جالبِ توجه برای من این بود که خداوند در این آیه تصریح فرموده است که نقشِ اراده‌ی انسان در ارتزاق و جای‌گاهِ اجتماعی و اقتصادی‌ش نقشِ کم و کوچکی‌ست و عمده‌ی تقدیر تحتِ مشیتِ الاهی‌ست و این به نوعی کار را سخت و نقشِ انسان را شبه‌منفعل یا کم‌اثر می‌کند. چون مشیت را گفته‌اند ترجیحِ بعضی از ممکنات بر بعضی دیگر -هرچه می‌خواهد باشد- بدونِ این‌که عدمِ رضایت یا رضایت دخیل باشد.

حال سوالِ اساسی‌ای که مطرح می‌شود این است که سیاست‌گذارانِ برنامه‌های اقتصادی و عالمانِ اجتماعی و اقتصاددانان چه‌گونه و بر چه اساسی باید برنامه‌ی اقتصادی یا توسعه‌ایِ جوامعِ اسلامی را تدوین کنند؟ آیا عدالتِ اجتماعی و اقتصادی در این صورت محتاجِ بازتعریف نیست؟ اصلا فراتر از این‌ها اقتصادِ منظورِ اسلام چه‌گونه اقتصادی‌ست؟ آیا طبقِ این آیه اقتصادِ منظورِ نظرِ اسلام اقتصادی آزاد و باز نیست؟ این‌ها را باید تبیین کرد و راجع بهشان بحث کرد. از دوستانِ حوزوی و اقتصادی هرکس تمایل داشت می‌تواند در این بحث (در بخشِ کامنت‌ها) مشارکت داشته باشد.

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٥:۳٩ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |