نظراتی کوتاه راجع به چندکتابی که اخیرا خوانده‌ام (7) - گفتن

گفتن

λεγειν

رساله‌ی تاریخ/ بابک احمدی:
جُستاری فلسفی با روی‌کردی زمان‌مندانه به تاریخ که به بازخوانیِ آراء (مرتبط به تاریخِ) اندیش‌مندانِ غربی -خاصّه فیلسوفانِ قرنِ نوزدهم (اروپا)- می‌پردازد. بخش‌های مرتبط به تبارشناسیِ واژه‌گانی‌ش خیلی خوب از آب درآمده. هم‌چنین آن بخشِ مرتبط به برشمردنِ وجوهِ اشتراکِ «تاریخ» و «داستان» و گریز به «روایت». جایِ خالیِ تحلیل اما در این کتاب بدجوری توی ذوق می‌زند... نشرِ مرکز چاپ‌ش کرده.
---

اقتصادِ سیاسی/ ارنست مندل:
کمال خالق‌پناه -جامعه‌شناسِ معرفت- این کتاب را که  از زمره‌ کتاب‌های معرفت‌شناختیِ مارکسیستیِ اقتصاد به‌شمار می‌رود توسطِ نشرِ «گل‌آذین» به فارسی برگردانده است. بحث‌های مرتبط به نظریه‌ی ارزش، کارِ اجتماعا لازم، الیناسیون، فتیشیسم و مالکیت و سرمایه را می‌توان در این کتاب خواند. ترجمه‌‌اش اما چندان چنگی به دل نمی‌زند.
---

نگاهی بنویس/ نیوشا نوع‌خواه:
کتابِ شعری در قطعِ خشتی و با جلدی سخت و غریب که شاعرش بینِ قالب‌های نیمایی و سپید مدام در سعی و طبع‌آزمایی‌ست. شخصا آن‌جاهایی که به سپید نزدیک‌تر بود را بیش‌تر پسندیدم. گمان می‌کنم کتاب به پخشِ عمده نرسیده باشد و شاید هیچ‌وقتِ دیگر هم نرسد...
---

می‌میرم به جرمِ آن‌که هنوز زنده بودم/ محمد شمس‌لنگرودی:
کتابی محترم و خوش‌طبع از سریِ «جهانِ تازه‌ی شعر» که نشرِ چشمه منتشرش کرده است. با این‌ وجود که تعدادِ اشعارِ موردِ علاقه‌ام از تعدادِ انگشتانِ دو دست تجاوز نکرد، کُلیتِ کتاب و احوالِ عمومیِ اشعار را پسندیدم. شاعر نه تقلیدی در کارش بود و نه وررفتنِ بی‌خودی با کلمات. کاملا برای خودش کاراکتر و یونی‌فُرم داشت. شعرها اغلب در قالبِ آزاد یا سپید سروده شده بودند.
---

احمق! ما مُرده‌ایم/ داستانک‌های رسول یونان:
تعریفی نبود! از سری کتاب‌های نشرِ مشکی.
---

داستانِ همشهری/ مرداد ۱۳۹۰:

«سلاماً سلاما» (در آستانه؛ یادداشتِ سردبیرِ) این شماره موجز و خوب نوشته شده بود.

روایتِ «دست‌ به‌ دست‌ کردنِ قصه‌ها» (یادداشت‌های کارآموزانه‌ی) جومپا لاهیری به‌ ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت خیلی شروعِ خوبی برای مجله بود. ترجمه (هرچند که معنای جمله‌ی آخرش را نفهمیدم) به‌غایت قاعده‌مند و روان و محترم بود و نوشته هم خوش‌خوان و خوش‌مضمون.

روایتِ «ماهی‌زده‌گی» از عباس عبدی هم موضوعِ خوب اما پرداختِ متوسطی داشت. الحمدلله قدّ و بالای نوشته خیلی رعنا نبود و این باعث می‌شد که کار به تحمل‌کردن‌‌ش نرسد!

داستانِ ژانرِ وحشت «روزِ متفاوت» به قلمِ محمد کشاورز متأسفانه خیلی ضعیف بود!

داستانِ «روباهی که نمی‌خواست روباه باشد» کاری کرد که آرزو کنم ای کاش این داستان از مصطفی مستور نمی‌بود. موضوعِ ابتدایی‌ای بود که در ژانرِ ظاهرا کودک و احتمالا برای بزرگ‌ترها نوشته شده بود؛ آن هم با پایانی معمولی.

«برادرِ مُرده‌ام به امریکا می‌آید» از الکساندر گودین به ترجمه‌ی اسدالله امرایی یک داستانِ درست و حسابی بود، یک تعلیقِ جانانه داشت! نباید از دست‌ش داد.

روایتِ منبرِ این شماره با عنوانِ «زنی موافقِ آقای شَن» به انتخابِ محسن‌حسام مظاهری از منبرِ آقای فاطمی‌نیا خوب و شیرین بود.

گزارش‌گونه‌ی «کورِ فرنگ» افتضاح بود!

تجربه‌ی خوبِ نوید ریحانی از عکاسی با عنوانِ «دوئل با سوژه‌ها» خوب بود. هم خوش‌مضمون بود، هم ابتکاری و نو، هم عنوانِ مناسبی داشت.

جُستارِ علی مؤذنی در «هستیِ خودمختارِ کلمات» هم جزء ضعیف‌های این شماره بود به‌نظرم. تصویرسازی‌های بینِ متن‌ش هم ایضا هم‌چه احوالی داشتند.

نقد و نظرِ فرهاد توحیدی و بلقیس سلیمانی در گفت‌وگویی که مژگان ایلانلو با عنوانِ «قصه، عمودِ خیمه‌ی سینما» ترتیب داد خوب از آب درآمده بود. موضوعِ بحث جالب بود و حرف‌هایی که زده شد جذاب و خواندنی بودند. مخصوصا حرف‌های آقای توحیدی خیلی به‌روز و برآمده از تحلیلِ درست به نظر می‌رسید.

ستونِ طنزِ یاسرِ مالی با عنوانِ «مزرعه‌ی پرورشِ کافکا!» مثلِ همیشه «یک» بود.

ستونِ چهارِ اومبرتو اکو با عنوانِ «چه‌گونه بستنی بخوریم؟» و ترجمه‌ی امیرحسین هاشمی هم ستودنی بود. گرچه شاید خیلی هم طنز نبود و می‌شد جدی تلقی‌ش کرد.
نوشته شده در یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٤:٤٧ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |