در راستای اقدامِ خوبِ خبرآن‌لاین، در آستانه‌ی یوسفِ ماه‌ها - گفتن

گفتن

λεγειν

از زمانی که (احتمالا!) عقل‌رس شدم و «احساس‌کردن» را در خودم احساس کردم و «فهمیدن» را فهمیدم و «دریافتن» را دریافتم، به یاد می‌آورم که از «جَو» می‌گریختم و از سرعتِ فهم‌ناشدنیِ اجتماع بیم داشتم. یادم هست این احساس نزدیکِ ماه‌های محرم و رمضان یا عیدِ نوروز در من شدت می‌گرفت.

از این‌که یک‌هو آدم‌های دور و برم خرقه تُهی می‌کردند و قالب‌های هرروزه‌شان را یک‌روزه یا یک‌شبه می‌خواستند عوض کنند و رنگی دیگر بگیرند حسِ خوبی بهم دست نمی‌داد. نه این‌که بخواهم بگویم من با آن‌ها فرقی داشته‌ام یا خدای ناکرده قضاوتی راجع‌به‌شان کنم؛ منظورم این است که این تغییر یا محاط‌شدنِ در محیط برایم چندان دل‌چسب و واقعی نبوده هیچ‌گاه. این‌که عید و عاشورا و لیالیِ قدر بخواهند کاتالیزورِ ما شوند برای این‌که جوری شویم که یک‌سال حداقل به‌ظاهر نخواسته‌ایم «آن» باشیم و گاه حتا خلافِ قواعدِ آن حرکت کرده‌ایم را. این‌ها نه‌تنها برایم غیرقابلِ باور که غیرعقلانی هم بوده. نه از این جهت که «تغییر» ناممکن است و در این ایامِ خاص قابلیتِ تغییر بیش‌تر نیست و شرایط مهیای کسبِ فیوضات نیست و انسان با پرهیز از ارتکابِ حرام در مسجد یا در ماهِ رمضان مستعدِ کسبِ معارف نمی‌شود، بل‌که منظورم این است که «تغییر» لباس نیست که بشود پوشیدش و شکل‌ش شد. کسبِ فیض به هم‌این نون و ماستی‌ها نیست که با یک روزه‌ی خشک و خالی بشود به‌دست‌ش آورد. این‌ها اولا جوری که من می‌فهم‌م می‌طلبد که انسان با شناخت و اعتقاد برود به سمت‌ش و دوما «جهد» و تداوم داشته باشد. کجای عالم است که بی‌عسر بشود یسر داشت که این‌جا بشود؟ کجای عالم بی‌گذراندنِ تحصیلاتِ تکمیلی و تلمذ به آدم دکترا می‌دهند که در این دست‌گاه بدهند؟

عمده‌ی مشکلِ ایرانِ ام‌روزِ ما به زعمِ من تعطیل‌کردنِ «عقل» است. عقل را تعطیل می‌کنیم و می‌شویم سینه‌زنِ امام‌حسین، عقل را تعطیل می‌کنیم و می‌شویم روزه‌دارِ فوقِ مقربِ سوپرمذهبی، عقل را تعطیل می‌کنیم و می‌شویم آن آدمِ لارژی که شبِ عیدی هم‌راهِ یک موجی از آدم‌های مصرف‌زده‌ می‌افتد توی بازار و تا می‌تواند خرید می‌کند و بعد می‌نشیند و یک‌سال به هزینه‌هاش و احیانا قرض‌هاش و بدهی‌هاش فکر می‌کند. خب چه‌را؟ مگر ما از ضبطِ صوت و ماشینِ لباس‌شویی و چرخ‌های اتومبیل کم‌تریم که با فشردنِ یک دکمه یا پدال از حرکت می‌ایستند و جلوی شتاب را می‌گیرند؟ چه‌را دکمه‌ی استاپ‌مان را گم کرده‌ایم؟ چه‌را ترمز نمی‌کنیم؟ چه‌را فکر می‌کنیم 28شعبان یا دومِ رمضان تفاوتِ ماهویِ چندانی دارند و به‌محضِ ورود به ماهِ رمضان ملائکه‌ دوره‌مان می‌کنند که گوشتِ بدن‌مان را تبرک ببرند برای عرشیان که آن‌ها هم لابد دارند از سوءهاضمه می‌میرند. یا چه‌را فکر می‌کنیم به محضِ این‌که محرم شد مسجد باید بشود خانه‌ی اول‌مان و از توی پلوی مسجد در آن ایام الوهیتِ خاصی قرار است دربیاید که اگر نخوریم نوعِ خاصی از هپاتیت می‌گیریم و اگر این اکسیر را بخوریم می‌شویم عمار و زهیر و حر و برای دست‌یازیدن به این مهماتِ مهمل فقرا و گرسنه‌گانِ حقیقیِ جامعه را فراموش می‌کنیم و گاه از سر و کولِ هم بالا می‌رویم برای گرفتنِ یک بشقاب برنجِ حالا کمی‌ معطرتر از مواقعِ عادی؟

البته لازم است این‌جا به‌جهتِ دفعِ دخل مقدر موضعِ خودم را روشن کنم. من نه با اقامه‌ی عزای سیدالشهداء (روحی فداه) غریبه‌ام و مشکلی دارم و نه با اجرای مناسکِ ماهِ خوب و پربرکتی چون رمضان. البته با خریدِ عید هم‌چنان مخالف‌م و زیباپوشی و پاکیزه‌پوشی و تمیزی را نه مختص به یک ماه و محدود به چندروزِ خاص که متعلقِ به همه‌ی ایام و آنات می‌دانم و نه البته باز مصرف‌زده‌گی‌ را. از طرفی هیچ‌وقت ابله نیستم که همه‌ی عزادارانِ حسینی را «ناآگاه» و «جوزده» بدانم و همه‌ی روزه‌داران را «تحتِ تأثیرقرارگرفته». این‌ها که می‌نویسم مربوط به آن بخشی از اقلیتِ جامعه است که اسم‌ش و فقط اسم‌ش «اکثریت» است!

به‌نظرِ من، ما ایرانی‌ها عمده‌ی مشکلات‌مان از این نقصِ بزرگ یعنی تعطیل کردنِ عقل ناشی می‌شود. حالا البته گاهی تبلیغاتِ غلطِ بیرونی یا القائاتِ ناصحیح یا تبلیغِ نسخه‌های تقلبیِ بعضی حقایق هم مؤثر بوده‌اند در «این‌گونه» شدن‌مان.

مثلا نظارتِ ضعیفِ وزارتِ ارشاد و نهادهای مرتبط و مرجع بر روندِ بی‌رویه و سرطان‌وارِ نشرِ کتاب‌های منافیِ «اسلامِ علمایی» و «اسلامِ جواهری» که نتیجه‌اش چیزی جز بی‌دین‌کردن و منحرف‌کردنِ مردم از اصلِ اسلام نیست یا مثلا عمل‌کردِ خیلی ضعیف و ناامیدکننده‌ی صداوسیما در ترویجِ معارفِ حقیقی و اخلاقِ اجتماعیِ اسلام و برعکس ترویجِ سوپرموفقِ آن جناب(!) در برپاییِ اسلامِ «کلیدِ اسراری» و عدالت‌گستریِ «جومونگی» یا به‌طورِ کلی سریالی یا حتا مهجوریت و انزوای خودِ حوزه‌ی علمیه در جامعه و این‌که ما «مجتهد» بینِ مردم کم داریم و سوالاتِ مردم بی‌جواب مانده و رساله‌ها بی‌کار مانده‌اند و فقه آن‌طور که باید پویایی ندارد و... هم مؤثرند.

چاره‌ی کار اما باز دستِ خودِ ماست. خودِ ما مردم. این ماییم که باید در نهایت خوب و بد را بشناسیم و سره را از ناسره تشخیص دهیم. تقوا چیزی جز هم‌آن ترمزِ اتومبیل یا دکمه‌ی استاپ نیست. تقوا یعنی هیچ‌وقت هیچ‌ جَوی یا موجی نگیردمان و همیشه یک قدم جلوتر باشیم از آن چیزی که ممکن است از بیرون بخواهد بهمان القاء شود. رمضان یک ماه است اما ما همیشه‌ی سال میهمانِ زمینِ خداییم. روزه اگر اخلاقی‌مان نکند که اصلا «روزه» نیست. این را با حسابِ دو-دوتا چهارتای بچه‌دبستانی‌ها هم می‌شود فهمید. وقتی می‌فرماید روزه برای من است و جزای این روزه من -خودم- هستم یا خودم -رأسا- جزای این روزه را می‌دهم باید اهمیت‌ش را فهمید دیگر. وگرنه نخوردن و نیاشامیدن که آدم را خدالازم و خدا را آدم‌لازم نمی‌کند...

باید ذوائق‌مان را حساس کنیم به عطر و طعمِ خوشِ خوبی و انسانیت و اخلاق. سلیقه‌مان را ببریم بالا. سخت‌گیر شویم در اخلاقیات و رعایتِ ادب. اگر بچه داریم سعی کنیم برای به‌ترشدنِ فردای جامعه‌ی آن بچه آینه‌های نامکدر و به‌تری باشیم این یکی-دو روزه را. اسلامی که من می‌فهمم علی‌الأصول نمی‌بایست مسلم و مسلمان‌ش را منزوی کند. دلیلِ این‌که گاهی گوشه و کنار می‌بینیم اسلام یا مسلم یا مذهبی منزوی و منفور می‌شوند کارهایِ غلطِ مثلِ من‌هاست. شمای نوعی اگر می‌توانید این تصوارتِ غلط را با رعایتِ تمام‌قامتِ اخلاق و ادب در جامعه و هرجا که دست‌تان می‌رسد تصحیح کنید و کاری کنید آدمِ مذهبی بشود الگوی آدمِ مهربانِ اجتماعیِ خوب که همه به ادب و انسانیت می‌شناسندش، دریغ نکنید. حقِ اسلام را باید یک‌طوری اداء کرد دیگر...

فردا که آفتاب طلوع کند شروعِ دوباره‌ی یکی از هم‌این ایامِ خاص است. رمضان. ماهی که ماهِ خدا می‌دانندش. آن‌طور که گفته‌اند و به‌نظر می‌رسد بزمی‌ست و سفره‌ای و نظری‌ از سرِ لطف به ما آدم‌ها. قرار است یک ماه تمرین کنیم برای یک عمر. قرار است خوب‌بودن را مرور کنیم. دست از طعام و دنائت و دروغ بکشیم و قناعت کنیم و خدایی باشیم و انسانی رفتار کنیم. اما خب، این تمرین صرفا یک تمرین است. قرار نیست همیشه رمضان باشد در عینِ حال که قرار است همه‌ی عمر و همه‌ی سال انسان باشیم و درست‌کار و منیع و این مهم بی‌که به وزن و ارزش و اعتبارِ انسان‌بودن و درست‌بودن اعتقاد نداشته باشیم محقق نمی‌شود.

درواقع نه تلویزیون و برنامه‌هاش می‌توانند از ما انسان بسازند و نه رمضان و سحر و افطار و روزه‌هاش. این‌ها تلنگرند. تداوم‌ش بسته‌ی باور و اراده‌ و همتِ خودِ ماست. بسته‌ی باورمان به نیک‌بودن و درستی و خوب‌بودن. باشد که «این» باشیم.

یک کارِ خوبی را خبرگزاریِ «خبرآن‌لاین» و «سام» مرتکب شده‌اند که حقیقتا جای تقدیر دارد. این کارِ خوب از این قرار است که این دوستان برای این ماه منابعِ مطالعاتی‌ای را معرفی کرده‌اند و به اقتضای فضا و احوالاتی که مردم در این ماه می‌توانند داشته باشند کتاب‌هایی معرفی کرده‌اند که بیش‌تر سمت و سوی معرفتی دارند. به تأسیِ از این اقدامِ شایسته من هم تصمیم گرفته‌ام در حدِ بضاعتِ مزجاة و شناختِ اندکم چندکتاب و مدیا و مکانِ پیش‌نهادی معرفی کنم برای این ایام. البته با نگاه و تصوری که خودم از این ماه و آنات‌ش دارم که شاید خیلی شبیه به تصوراتِ تلویزیون از ماهِ رمضان نباشد!


چند کتاب:

- قرائتِ قرآن به‌ترتیبِ نزولِ آیات (ترجیحا با ترجمه‌ی آیت‌الله مکارم‌شیرازی) +
- قرائتِ نهج‌البلاغه (ترجیحا ترجمه‌ی دکترشهیدی یا دکترافتخارزاده)
- زبده‌ای از ادعیه‌ی مفاتیح‌الجنان یا صحیفه‌ی سجادیه (حتما با ترجمه)؛ [نمونه‌ای که بنده دارم خوب به‌نظر می‌رسد. ترجمه‌‌ای‌ست از کریم زمانی به نشرِ اطلاعات.]
- دیوانِ حافظ (یک‌بار از اول تا آخر)
- «تلاوتِ احسن» (آموزشِ تجوید؛ ساده و کاربردی)/ کریم دولتی/ انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. (کتابِ خیلی خوبی برای همه‌ی ماهایی که نماز و قرآن می‌خوانیم.)
- بیوتن (رمان)/ رضا امیرخانی/ نشرِ علم
- من‌شور (شعر)/ محمود حبیبی‌کسبی/ انتشاراتِ سوره‌ی مهر
- آسمانی‌ترین مهربانی/ سیدمهدی شجاعی/ کتابِ نیستان
- مقدمه‌ای بر انقلابِ اسلامی/ دکترصادق زیباکلام/ انتشاراتِ روزنه
- مردی در تبعیدِ ابدی/ نادر ابراهیمی/ انتشاراتِ روزبهان
- «ناس و فلق» (تفسیرِ قرآن)/ امام موسی صدر/ به‌ ترجمه‌ی مهدی فرخیان و نشرِ مؤسسه‌ی فرهنگی-تحقیقاتیِ امام موسی صدر
- مجله‌ی داستانِ همشهری/ شماره‌های خرداد، تیر و مرداد
---

چند سایت:

- ارمیا/ رضا امیرخانی (بخشِ سرلوحه‌ها یا یادداشت‌هایش را از دست ندهید)
- نورونار/ عرفان نظرآهاری (پادکستِ کلاسِ مثنوی‌ش را از دست ندهید)
- خانه‌ی کتابِ اشا
---

چند برنامه‌ی تلویزیونی:

- پارکِ ملت (یک‌شنبه تا چهارشنبه)/ شب‌ها/ شبکه‌ی اول
- کتابِ چهار/ شبکه‌ی چهار (برخی عصرها)
---

چندمکان:

- شهرکتابِ مرکز (شریعتیِ جنوب؛ نبشِ کوچه‌ی کلاته)
- خیابان‌های منتهی به مسجدِ ارگ/ نیمه‌شب‌های ماهِ مبارک/ نوای حزن‌انگیزِ افتتاح و ابوحمزه... (فقط سعی کنید نیم‌ساعتِ اول‌ش نرسید!!)
- گاهی بهشتِ زهرا یا کهف‌الشهداء/ تنها و فارغ از هیاهوهای شهرِ دود جواب می‌دهد...

نوشته شده در دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |