نظراتی کوتاه راجع به چندکتابی که اخیرا خوانده‌ام (5) - گفتن

گفتن

λεγειν

تا صبحِ تاب‌ناکِ اهورایی/ فریدون مشیری:
دفتری‌ست کوچک و زبده‌مانند حاویِ اشعاری ساده، خوش‌آهنگ، خوش‌خوان و فاخر از شاعری که طبع‌ش را به وصفِ عریانی‌ها و تجسّدگرایی و عشق‌های بی‌محابای ظاهرمآبانه نیالوده است.
---

از دریچه‌ی ماه/ فریدون مشیری:
اشعارِ این دفتر که احتمالا بعد از رحلتِ شاعر گردآوری و منتشر شده‌اند، به لحاظِ ساخت و قالب انواعِ مختلفی دارند. از غزل و غزل‌واره و قصیده تا سپید و نیمایی و ترانه. این اتفاق که البته فقط محدود به این دفتر هم نیست، به نظرِ من خیلی اتفاقِ مثبت و خوبی نیست، چون‌که حینِ خواندنِ کتاب سررشته‌ی شعرخوانی از دستِ آدم خارج می‌شود. این‌گونه که در یک صفحه سپید می‌خوانی و با تورقی ناگهان می‌افتی در دلِ غزل و بعد هم یک‌هو در دامنِ قصیده. اصلا تبحرِ شاعر در مضمون‌یابی گاه شهیدِ هم‌این تعویضِ سریعِ قوالب می‌‌شود. چه خوب بود اگر اشعارِ مشیری به تفکیکِ قالب منتشر می‌شدند.
---

دفترهای سال‌خورده‌گی (5)/ احمدرضا احمدی:
تعدادِ شعر-نثرهایی که دوست‌شان داشتم زیاد نبود. احمدی پیچیده‌ و ساختارشکن می‌نویسد و گاهی نوشته‌هاش شخصی‌ند و تو به عنوانِ مخاطب ابدا از آن‌ها سر در نمی‌آوری. قضاوتی راجع به این سبکِ او که بی‌شباهت به اشعارِ برخی شعرای متأخرِ امریکایی نیست نمی‌کنم اما این نوع و گونه‌ی نوشتن -خاصه در ساحتِ شعر- به زعمِ من یک‌جور مَلَسیِ خام‌مانند یا طعمِ گسِ نابالغ ایجاد می‌کند. مثلِ تلخیِ قهوه‌ای که خوب دم نکشیده و مجبوری بی‌شکلات و پای سیب هورت بکشی‌ش بالا! درواقع مجبوری از ظرف و ظاهر و صورتِ اشعار لذت ببری نه محتوای‌شان. این شاید اگر سخت‌گیرانه نگاه کنیم یک‌جور خودخواهی هم درش باشد. یعنی چه که پول بدهیم کتاب را بخریم و بعد ازش چیزی نفهمیم و فقط مثلا از ظاهرِ ادبیات‌ش بخواهیم لذت ببریم؟
---

دفترهای سال‌خورده‌گیِ (3و4)/ احمدرضا احمدی:
دفترهای سال‌خورده‌گیِ خیلی خوبی نبودند! به‌نظرم این مجموعه‌ی دفاترِ سال‌خورده‌گی حتما می‌توانست اشعارِ یک دفتر باشد به‌صورتِ زبده. حقیقتا بعضی از این‌ها مثلِ دفترِ سوم پر از گنگی و تکرارند.
---

دفترهای سال‌خورده‌گی (1و2)/ احمدرضا احمدی:
انصافا کتابِ خوبی نیست دفترِ دوم. واقعا کم سر و ته! اشعارِ دفترِ اول هم که کمی قطورتر است نسبت به باقیِ دفاتر، نه قطعا عالی‌ست و نه قطعا‌تر افتضاح. بعضی از شعرها یا بعضی از فرازهای برخی از شعرها خوب‌ند. نقصِ دیگرِ این دفتر هم این است که از نظرِ ویرایش و رعایتِ مبتدیاتِ نگارش سه‌کیلومتر در آفساید می‌باشد!!
---

سطرِ اول را نمی‌نویسم (شعرِ کوتاهِ ارمنستان)/ انتخاب و ترجمه: واهه آرمن:
این حوزه و موضوع را دوست دارم؛ این‌که پا را فراتر از این اقلیم بگذاریم و برویم سراغِ هم‌سایه‌گانی که روزگاری از ما بوده‌اند و ما نیز از آن‌ها. خاصه که هم‌وطنانی از آن کیش و نژاد در کنارمان داریم و آن‌ها در این کشور در اقلیت‌ند و وظیفه‌ی ماست که میهمان‌نواز باشیم و تلاش کنیم دامنه‌ی ارتباط‌مان را با آنان گسترش دهیم و بسامدِ مشترکاتِ مجازمان را با آن‌ها افزایش دهیم. «شعر» هم که مشخصا از علاقه‌مندی‌هایم است و بنابراین خواندنِ این کتاب برایم ارزشی دوچندان داشت. هرچند که اشعارِ انتخاب‌شده غالبا متوسط بودند... جلدِ این کتاب را «پدرام حربی» برای نشرِ چشمه طراحی کرده است. خوب هم از آب درآمده انصافا.
---

سوختن در آب، غرق‌شدن در آتش (گزیده‌ی اشعار)/ چارلز بوکفسکی:
(به ترجمه‌ی پیمان خاکسار و ویرایشِ احمد پوری)
این اولین کتابی‌ست که از بوکفسکی خواندم. به‌نظرم گفتنِ این‌که این قطعات شعرند مستلزمِ تأمل و احتیاطِ بیش‌تری‌ست چون حقیقتا برخی از این قطعات هیچ ربطی به شعر نداشتند. روی هم رفته و فارغ از بی‌حوصله‌گی‌ها و ژستِ منتقدِ راقم‌ش اما بدک نبود. جلدِ این کتاب را هم حربی طراحی کرده است که البته به خوبیِ جلدِ «سطرِ اول...» نیست. نشرِ محترمِ چشمه این کتاب را منتشر کرده. واقعا چشمه چه خوب شده است. چه‌قدر نیازسنجیِ خوبی کرده‌اند مدیران‌ش و چه عالی ذوائق را می‌فهمند و برای مخاطب ارزش قائل‌ند. یکی از هنرهای چشمه در ارائه‌ی کتاب‌هایش هم‌این جلدهای در اکثرِ موارد ساده و خوب‌ش است. گاهی فکر می‌کنم اگر نی و چشمه و یکی‌-دو انتشاراتیِ دیگر نبودند چه‌طور می‌خواستم و می‌توانستم در این فضا نفس بکشم...
---

چشمانِ زنده‌گان/ حسین مهکام:
بعد از این‌که خواندم‌ش در صفحه‌ی اولِ کتاب نوشتم: «خوب، خوب، خوب.» و ای کاش زودتر می‌خواندم‌ش. این کتاب را شهریورِ 89 قبل از انجامِ این گفت‌وگو از نویسنده‌اش هدیه گرفته‌ام و حالا بعد از گذشتِ چیزی حدودِ یک‌سال یعنی مردادِ 90 خوانده‌ام.
کتاب مجموعه‌ای‌ست از داستان‌های کوتاه. «لیلا، لیلی»، «مکتوب»، «هذیانِ نقش»، «محراب» و بعضی از بخش‌های برخی از داستان‌های دیگرش را حسابی پسندیدم.
راست‌ش خیلی راضی‌م از خواندن‌ش. حسین قلمِ شُسته‌-رُفته و شاعرانه‌ای دارد. کتاب ظاهرا و باطنا لطیف است و سندِ این ادعا علاوه بر خوب‌بودنِ داستان‌هایی که اشاره کردم طرحِ جلدش است که خانمِ «الهه کاشانی‌تبار» زحمت‌ش را کشیده‌اند. طرحی ساده و گویا. دو نشرِ آتنا و هیوامهر هم مشترکا چاپ‌ش کرده‌اند. این رسمِ دونشر برای یک مجلد هم معضلی‌ شده است برای خودش!
نوشته شده در جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |