اقتصادِ موریانه‌ای - گفتن

گفتن

λεγειν

وقتی الگوهای مطلوبیت و رجحان و به تبعِ آن‌ها رفتارِ اقتصادیِ مردمِ یک جامعه از اخلاق‌گرایی و صداقت (در معاملات و مبادلات) به بی‌توجهی‌های اخلاقی و عدمِ صداقت تغییر پیدا می‌کند، این دیگر یک عمل‌کردِ اقتصادیِ صِرف یا یک فراگردِ فرهنگیِ در برهه‌ای خاص از زمان به وجود آمده نیست. بروز و رواجِ بی‌صداقتی در یک اقتصاد یعنی وجودِ امکانِ وقوعِ بی‌صداقتی و وجودِ این امکان یعنی ضعفِ نهادهای نظارتی و بازدارنده. این ضعف که حتما غفلت نیست معنایی جز فسادِ بالادستی ندارد و شاید هم چیزی‌ست فراتر از آن. در چنین شرایطی جامعه ماهیتِ هیولاییِ یک جرثومه‌ی رو به اضمحلال را پیدا می‌کند که پُر است از قوانینِ غیرمنسجم، ناقص و کم‌ضمانت. تبلیغ تبدیل می‌شود به یک دروغِ شاخ‌دار و مشتری نیز به انسانی مجبور. اعتماد جایش را به بی‌اعتمادی می‌دهد و پول و ثروت می‌شوند ارج و ارزشِ انسان‌ها. دیگر اولیاتِ رفاه و امنیت هم محقق نمی‌شوند الا به تمکن و تمکن رفاه را برای متمکن به ارمغان می‌آورد اما به هزینه‌ای بس‌یار گزاف. تولیدکننده و سرمایه‌گذارِ باشرف ورشکست و منزوی می‌شوند و سرمایه‌گذاری محلی می‌شود برای عقده‌گشاییِ بی‌صفت‌ها. بی‌صفتی در تولید، بی‌کیفیتی در محصول و کالای تولیدی یا خدماتِ ارائه‌شده را به وجود می‌آورد و این خوی ناجوان‌مردانه آرام‌آرام چونان موریانه‌ای جائع به همه‌جای اقتصاد تسرّی پیدا می‌کند. آن‌ها که می‌توانند می‌روند و آن‌ها که می‌مانند یا متحملِ مشقّاتِ زیستن در چنین شرایطی می‌شوند و یا اساساً آگاهی‌ای نسبت به وضعیت‌شان ندارند. عده‌ای آستین بالا می‌زنند و همت می‌کنند تا شرایط را تغییر دهند یا حداقل آن بخشی که مرتبط با آن‌هاست را پاک نگه دارند یا ترمیم کنند. عده‌ای دیگر مبارزه می‌کنند و هزینه‌ می‌دهند تا شاید اصلاحاتی صورت بگیرد. هیولای قدرت‌مندِ فساد اما قوی‌تر از همه‌ی این دیگران است...

نوشته شده در یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |