آیینه خیره شد به من و من به آینه - گفتن

گفتن

λεγειν

دی‌شب حدودای ساعتِ 9شب نشسته بودم به کاری و تلویزیون هم روشن بود. یه تله‌فیلم‌مانندی هم داشت ازش پخش می‌شد. از اینا که خیلی روح ندارند و فیلم‌برداری‌شون یه نوعِ خاص‌یه و آدمُ یاد تئاتر می‌ندازه. مردی رو نشون می‌داد که از بی‌اخلاقی و گرونی و این‌ها رنج می‌بره. دستاش پُر از خریدِ منزل‌ بود و رفته بود اتوشویی تا لباساشو بگیره. هزینه‌ی شست‌وشو و اتوی لباساش شده بوده دوازده‌هزارتومن، این آقا که از همه‌چی شاکی بوده یه غرولُندی از گرونی می‌کنه و یه پولِ کم‌تری می‌ذاره رو پیش‌خون و می‌ره!

تا برسه خونه هم‌این‌طور توی اجتماع بداخلاقی می‌کنه و براش مشکل پیش میاد. درِ خونه هم که می‌رسه اشتباهاً کلیدِ پارکینگُ می‌ندازه تو قفلِ در و کلید می‌شکنه. خلاصه خانوم‌ش میاد و قفل‌ساز میارن و می‌رن توی خونه. تو خونه هم بداخلاقی‌هاشو ادامه می‌ده تا این‌که پسرِ کوچولوش از نوشتنِ مشق خسته می‌شه و میاد به باباهه می‌گه باهام بازی می‌کنی؟ باباهه که داشته روزنامه می‌خونده می‌پرسه چه بازی‌ای؟ بچه‌هه می‌گه اسم‌-فامیل؛ بابا که حوصله نداشته می‌گه ای ناقلا تو که از نوشتن خسته شده بودی! خلاصه بچه‌هه غم‌گین می‌شه و باباهه هم واسه این‌که اونو از سرِ خودش واکنه دو-سه برگ از روزنامه‌شو پاره می‌کنه و می‌گه برو اینو مثِ پازل درست‌ش کن و هروقت درست کردی بیا تا من‌ به عنوانِ جایزه ببرم‌ت پارک با همه‌ی مخلفاتی که دوست داری! پیتزا و بستنی و...

بچه‌هه هم خوش‌حال می‌شه و می‌ره و بعدِ یه مدتی برمی‌گرده. باباهه می‌بینه روزنامه‌هه عینِ اول‌شه؛ تعجب می‌کنه (چون خیلی پاره پوره کرده بودتش). به پسرش می‌گه حتما مامان کمک‌ت کرد! مامان‌ه می‌گه نه، من چه‌طور می‌خواستم کمک‌ش کنم؟ من توی آش‌پزخونه بودم. باباهه روزنامه‌رو ورانداز می‌کنه و می‌بینه وسطِ روزنامه‌هه یه عکسِ بزرگِ نقشه‌ی جهان هست. به پسرش می‌گه تو نقشه‌ی جهان بلدی؟ بچه‌هه می‌گه نه! باباهه می‌گه ای کلک، پس چه‌طور درست‌ش کردی، دیدی گفتم مامان کمک‌ت کرد!

پسرک روزنامه رو برمی‌گردونه و پشت‌ش رو نشون می‌ده که تصویرِ یه آدم‌برفیِ بزرگ بوده. می‌گه «بابایی، من این آدمه رو درست‌ش کردم، جهان خودش درست شد...»

-

«تلنگر» می‌تونه از هر سمتی و سویی و شخصی و واقعه‌ای به ذهن و روح و دلِ آدما زده شه، تلنگر می‌تونه بزرگ باشه یا کوچیک، زود باشه یا دیر، تلخ یا شیرین. تلنگر یه اشاره‌ست، یه حرکت، یه بلند شو و به خودت نگاه کن، یه ببین کجای عالم نشستی، یه آینه‌ی صادق که تورو به خودت نشون می‌ده، یه پیغام از کسی که دوست‌ت داره و تنهات نمی‌ذاره... تلنگر می‌تونه مجموعه‌ی چنداپیزودی‌ه «محمد دُرمنش» راجع‌ به موضوعاتِ اخلاقی-اجتماعی به سفارشِ گروهِ اجتماعی شبکه‌ی اول هم باشه. خداروشکر صداوسیما گاهی از این‌جور خلاف‌آمدِ عادت‌های خوب هم مرتکب می‌شه! نمی‌دونم باقیِ اپیزودهاش هم مثلِ این یکی تعلیقِ به این زیبایی دارند یا نه، اما قطعا اگر فرصت کنم می‌بینم‌ش و قطعاتر اسمِ محمد دُرمنش رو فراموش نمی‌کنم.

نوشته شده در یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |