ایده‌، باور و آرزوی من - گفتن

گفتن

λεγειν

ظهور باورِ ماست به امکانِ تحققِ عدل. تداومِ این پسند، این خواست، این نیکونگری در بستری از زمان می‌شود انتظار. یعنی انتظار داریم جهان، انسانی را نشان‌مان دهد که لطیف‌تر است از برگِ گل به‌وقت‌ مناسب و شدیدتر است از کوه و صخره و سنگ، به هنگامِ برپاییِ حق و مقابله‌ی با ظلم -از ناحیه‌ی هرکس که هست- و بی‌میل‌تر است از هر میر و آمر و راه‌بری به منصب، چونان بی‌میلیِ هر انسانی به هلاهل.

تصورِ این امکانِ عقلی در شرایطِ بی‌عدالتی و ظلم، شبیه می‌شود به فریاد و داد، به شعر، به اندوه، به رؤیا و آرزو و رجاء و به ایستاده‌گی مقابلِ ظلم، -از هر سوی که هست-!

پس، چه به‌تر که اهتمامِ منتظِر هم‌سوی سجیاتِ منتظَر باشد. مقابلِ بی‌عدالتی -از هر سوی که هست- بایستد و در ستیزه‌ی مدام‌ با ظلم، روزگارش را بگذراند. آن وقوعِ معقول و مبارک هم، ام‌روز باشد یا فردا فرقی در آن‌چه که «انسان» باید باشد ایجاد نمی‌کند.

نوشته شده در جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |