برای خوب بودن - گفتن

گفتن

λεγειν

مدت‌ها بود که از عدمِ صداقت در ارائه‌ی خدمات توسطِ شرکتِ‌ میزبانِ اینترنت‌م ناراضی بودم؛ بعد از بارها تذکر به ایشان و ناامیدی از تغییر در روندِ مشتری‌مداری‌شان، تصمیم گرفتم شرکتِ دیگری را انتخاب کنم. به شرکتی خدماتی که نماینده‌گیِ شرکتِ «آریا‌رسانا‌تدبیر(شاتل)» را بر عهده داشت مراجعه کردم. شرایط را خواندم و به جز یکی دو مورد با بقیه‌ی مفادِ آن موافق بودم و آن یکی دو مورد را هم به مفاد اضافه کردیم و قرارداد را امضاء کردم.

در ابتدای شروعِ قراردادم با شرکتِ شاتل، اولین سوالی که در ذهن‌م ایجاد شد، هزینه‌ی اولیه‌ی گزافی بود که این شرکت اخذ می‌کرد. (با توجه به این‌که عملیاتِ کانفیگِ مودم و راه‌اندازیِ اینترنت را خودم انجام می‌دادم، هزینه‌ای که شاتل برای بارِ اول دریافت می‌کرد، بس‌یار بیش‌تر از مواردِ مشابه در شرکت‌های دیگر بود) شرکتِ نماینده‌ی شاتل در پاسخ به این سوال گفت که این هزینه‌ درواقع هم‌آن هزینه‌ی آبونمان است که به عوضِ یک‌بار اخذ، دیگر در فاکتورهای ماهانه قید نمی‌شود. پذیرفتم و این ماده را به متنِ قرارداد اضافه کردیم و هزینه را پرداختم (گرچه که باز هم دوهزارتومان بیش‌تر از آن‌چیزی که قرار بود پرداخت کردم و دیگر روی‌م هم نشد علت‌ش را بپرسم!).

اکانتی که دریافت کرده بودم اینترنتِ ای‌.دی.اس.ال با نرخِ «یک‌مگابیت در ثانیه» [بیت پِر سِکِند] بود با محدودیتِ داون‌لود که این محدودیت از ساعتِ یکِ شب تا هشتِ صبح برداشته می‌شد. سرعتِ اینترنت راضی‌کننده بود و طبقِ آن‌چه که باید و به گواهِ نرم‌افزارِ مدیریتِ داون‌لودم و سایت‌های محاسبِ داون‌لود و آپ‌لود، ١٢٨کیلوبایت در ثانیه داون‌لود داشتم که رقمِ درستی بود. امّا طولی نکشید که این رضایت جای خودش را به تحیر و بعدتر نارضایتی داد. به محضِ این‌که ساعت از یکِ بام‌داد گذشت، سرعتِ داون‌لود به نصفِ این رقم نزول کرد. یعنی در به‌ترین شرایط ۵٠کیلوبایت داون‌لود و در بدترین شرایط ١۶کِی و این به زبانِ دیگر یعنی اینترنتِ یک‌مگابیتی‌م شده بود کم‌تر از ۵١٢کیلوبیت در به‌ترین و ١٢٨کیلوبیت در بدترین شرایط!

در قدمِ اول به شرکتِ شاتل ای‌میل زدم و پاسخِ ناامیدکننده‌ای دریافت کردم. مثلِ خیلی از شرکت‌های دیگر با پاسخِ از پیش نوشته‌شده‌ای مواجه شدم که در آن مخاطب را یک بی‌سوادِ غیرِمطلع فرض کرده بودند که فرقِ بیت و بایت را نمی‌داند و تفاوتِ پهنای باند و سرعت را هم! امّا اجازه ندادم ناامیدی بر من غلبه کند و زود مأیوس شوم. می‌خواستم خوش‌بین باشم. دوباره ای‌میلی زدم و این‌بار با لحنی کمی جدی‌تر. پاسخِ درخوری دریافت نکردم...

چندروز از شروعِ قراردادم با شاتل می‌گذشت که یک‌هو از طریقِ اس‌ام‌اس مطلع شدم پیش‌فاکتورِ ماهِ بعد آماده شده است! سری به صفحه‌ام در سایتِ شاتل زدم. مبلغی که درج شده بود کمی بیش‌تر از متنِ قرارداد بود. یعنی چیزی در حدودِ هم‌آن آبونمانی که باقیِ شرکت‌ها هم دریافت می‌کنند و شاتل عوض‌ش «هفده‌هزارتومان» در بارِ اول دریافت کرده بود را جمع کرده بودند با مبلغِ هزینه‌ی اصلی! کمی تأمل کردم و این مبلغِ تجمیع شده را بالا و پایین کردم. مبلغِ اضافه‌شده برابر بود با جمعِ مالیات بر ارزشِ افزوده و عوارضِ شهرداری. ولی آیا واقعاً این قرارداد مشمولِ قانونِ مالیات بر ارزشِ افزوده می‌شود؟ اشتراکِ اینترنتِ خانه‌گی با توجه به بودجه‌ای که سالانه برای آن تخصیص پیدا می‌کند آیا باز هم جزء مواردِ مشمولِ این مالیات محسوب می‌گردد؟ جدای از این مسئله، منِ نوعی که فقط برای یک ماه قرارداد بسته‌ام با این شرکت، چه‌را باید مبلغِ هفده‌هزارتومان آبونمان پرداخت کنم؟ مگر آبونمانِ خطوطِ دایری‌شده برای اینترنت چیزی حدودِ «هزارتومان» نیست؟ این قیمتِ هفده‌برابری چه توجیه‌ی دارد؟

فردا تصمیم دارم به شرکتِ نماینده‌ی آریارساناتدبیر بروم و علتِ این ماجرا را جویا شوم و به احتمالِ زیاد (اگر پاسخِ قانع‌کننده و منطقی‌ای دریافت نکردم) قراردادم را فسخ کنم و به فکرِ پیداکردنِ یک میزبانِ جدید باشم. گوشه‌ی اتاق نشسته‌ام و چندلحظه‌ای کتابِ «بچه‌های‌مان به ما چه می‌آموزند؟» را زمین می‌گذارم و به برخوردِ فردای‌م با مسئولِ شرکتِ نماینده‌ی شاتل فکر می‌کنم. به پاسخ‌های احتمالیِ او هم فکر می‌کنم. سعی می‌کنم مفروضات‌م مثبت باشند. احتمالاً دلیلِ قانع‌کننده‌ای ارائه می‌شود و من از این جهل در می‌آیم. حتماً اشتباه کرده‌ام و رازی در این هزینه‌ی اضافه‌شده در فاکتور موجود است که نمی‌دانم. راستی قضیه‌ی سرعتِ داون‌لود چه؟ آن هم إن‌شاءالله گربه است؟ پاسخی در مقابلِ خودم نمی‌یابم. جورِ دیگری به ماجرا نگاه می‌کنم. خودم را می‌گذارم جای مسئولِ شرکتِ نماینده‌گیِ شاتل. جوانی هستم که از این راه امرارِ معاش می‌کنم. سعی‌م بر این است که مشتری از خدماتِ شرکت‌مان راضی باشد و از آن‌طرف سعیِ مضاعفی دارم برای ادامه‌ی هم‌کاری‌م با شرکتِ معظمِ شاتل که اعتباری‌ست برای‌م. شاید در دل به معضلاتِ این‌چنینی آگاه باشم. شاید من هم راضی نباشم به وجودِ چنین مشکلاتی برای مخاطب. ولی اگر اعتراضی کنم موقعیتِ شغلی‌م خدشه‌دار شود. یا شاید حتا قبلاً تذکر داده باشم و تغییری ایجاد نشده باشد و تذکرِ بیش‌تر خوش‌آیندِ شرکتِ شاتل و به صلاحِ شرکتِ من نباشد و اگر کارم را از دست بدهم مشکلِ معیشتی پیدا کنم و این بعدتر مشکلاتِ بیش‌تری را برای من، خانواده‌ام و جامعه به‌وجود خواهد آورد. پس سکوت کنم و کج‌دار و مریز شرایط را تحمل کنم تا شاید بعدتر حل شوند؟

سعی می‌کنم خودم را آرام کنم و به آن‌ها حق بدهم. امّا آیا مگر من تا به حال در شرایطِ مشابه‌ی نبوده‌ام؟ مگر هم‌این من دوبار دو موقعیتِ خوبِ شغلی را به خاطرِ اعتراض به شرایطی که «حق» نمی‌دانستم‌ش از دست ندادم؟ مگر من دچارِ بحرانِ مالی نشدم؟ مگر من طعمِ بی‌کاری را نچشیده‌ام؟ اصلاً آیا قرار است همیشه برای تغییرِ شرایطِ ظلم جزئی از آن بشوم؟ چه کسی و با کدام استدلال گفته که مقابلِ ظلم یا ناحقی باید مدارا و سکوت کرد تا شاید بشود در بسترِ زمان حل‌ش کرد؟ آیا این وسط نادیده‌گرفتنِ حقوقی که تضییع می‌شود درست است؟ انسانیت چه حکم می‌کند؟ از کجا معلوم فردایی وجود داشته باشد و من زنده باشم تا بتوانم شرایط را نرم‌نرم و در بسترِ زمان تغییر دهم؟ از کجا معلوم که رفتارِ این سازمان مطابقِ پیش‌بینی‌های من پیش برود و به من اجازه‌ی اظهارِ نظر و دخالت بدهد؟

انگار نمی‌شود. هرچه‌قدر می‌خواهم خودم را آرام کنم فایده‌ای ندارد. این مورد و مواردِ مشابهِ دیگرش آن‌قدر این روزها تکرار می‌شوند که دیگر روحِ عصیان‌گر و عدالت‌طلب‌م کُرنش را برنمی‌تابد و در نزاعِ خودم با خودم طرفِ شاکی را می‌گیرد و متأسفانه ادله‌ی قوی‌ای هم دارد.

به راستی برای مقابله با ظلم چه باید کرد؟ جزئی از آن باید شد؟ آن را پذیرفت و در مقابل‌ش سکوت کرد و امیدوار بود که بشود روزی از میان برداشت‌ش؟ کوتاه باید آمد؟ آیا حفظِ موقعیتِ شغلی و شرایطِ مطلوبِ «من» بر حقیقتی که به آن ایمان دارم رجحان دارد؟ آیا ادارات و سازمان‌ها و حتا شرکت‌های خصوصی و نیمه‌خصوصیِ ما مذبحِ حقایق‌ند؟ چه‌را و با چه دلیلِ انسانی باید جلوی ظلم ایستاده‌گی نکرد؟ می‌ارزد نانی که جلوی زن و فرزندمان می‌گذاریم طعمِ فرومایه‌گی و محافظه‌کاریِ نشئت گرفته از ترس بدهد؟ این‌ها سوال‌هایی‌ست که حتماً برای خیلی‌های‌مان ایجاد شده یا می‌شود. امیدوارم بتوانیم پاسخ‌هایی درخورِ ارائه در روزی که اسرار هویدا می‌شود برای‌شان داشته باشیم. روزی که من و ما رنگ می‌بازند و فقط وجهِ او و راهِ اوست که باقی می‌ماند...

نوشته شده در دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |