مصیرِ نزولیِ اخلاق، مسیرِ بی‌برگشتِ زنده‌گی - گفتن

گفتن

λεγειν

آخرینِ سفرِ اتوبوسیِ سالِ گذشته برای من کمی گرون تموم شد. ماجرا از این قراره که خسته و بی‌خواب‌تر از همیشه اتوبوسِ شب‌رویی رو انتخاب کردم برای برگشت به خونه. به خاطرِ تعددِ سفر با شاگردِ اون اتوبوس آشنا شده بودم. عاقلِ مردی بود مؤدب و نحیف که همیشه به مسافرها احترام می‌ذاشت. بارها شده بود که تو ایامِ شلوغِ سفر، صندلیِ خودشو با یه تلفن برام رزرو کرده بود. جوون‌مردی بود که دأب‌ش به جواب نکردنِ مسافرها بود. من خسته بودم و کمی هم دل‌گیر از شلوغیِ آخرِ سال. خیلی اتفاقی هندزفریِ گوشی رو وصل کردم و برخلافِ معمول از پلی‌لیستِ آهنگ‌ها صرفِ نظر کردمو و تصمیم گرفتم سخنرانیِ آقای میرباقری راجع به مبانی و غایاتِ مدرنیته و توسعه‌ و تمدنِ انسانی رو گوش بدم. سخنرانی مربوط بود به مجلسِ ترحیمِ آقای سیدمنیرالدین حسینی‌الهاشمی که تو مسجدِ الجواد سالِ 79 برگزار شده بود. سال‌ها پیش یکی‌دوبار گوش‌ش داده بودم و اون شب دل‌م خواست دوباره و با توجهِ بیش‌تری گوش بدم! توجهِ بیش‌تر همانا و بلندشدنِ صدای خُر و پفِ اعلی‌حضرت‌ با لالاییِ زنگِ صدای آقای میرباقری وسطِ تشریحِ ارکانِ مدرنیته همان!

شاگردِ راننده بزرگی کرد و موقعِ رسیدن به مقصد که شهری بود مابینِ راه بیدارم کرد و گفت پیاده نمی‌‎شی؟! من هم که ظاهرا نصفِ شبی خواب بهم فشار آورده بود و دیگه زنگِ صدای آقای میرباقری هم موقعِ تبیینِ فلسفه‌ی نظامِ ولایت بهم نساخته بود هندزفری رو از گوش‌م درآورده بودم و چپونده بودم‌ش توی بسته‌ی پذیراییِ اتوبوس تو جیبِ پشتیِ صندلیِ جلویی!

سه چهار روزی از اتمامِ تعطیلاتِ عید می‌گذشت که احساس کردم هندزفری‌لازم‌م. رفتم  به مغازه‌ی چندتا از هم‌دوره‌ای‌های قدیم که حالا شراکتی بزرگ‌ترین خدماتِ تلفنِ هم‌راهِ شهرمون رو اداره می‌کردن. گوشی رو نشون‌ دادم و هندزفری‌ای رو خریدم. موقعِ تست متوجه شدم گوشِ راست صدای ضعیف‌تری داره. فروشنده گفت: این طبیعیه، چون استریوئه! من‌م بله‌بله‌ای کردم و از مغازه زدم بی‌رون. بعدتر هربار که خواستم چیزی رو با هندزفری گوش بدم نتونستم. گوشیِ راست‌ش با ارفاق سه الی پنج‌درصد صدا داشت!

ام‌روز بعد از حدودِ سه‌هفته فرصتی پیدا کردم و هندزفری رو بردم و توضیحاتِ لازم رو دادم. هم‌اون فروشنده که ظاهراً صاحبِ اصلیِ فروش‌گاه هم بود تست کرد و گفت: درسته!

پرسیدم عرضِ بنده؟

گفت: بله. هم حرفِ شما هم هندزفری! بعد دوباره هم‌اون توضیحاتِ قبل رو داد که استریو یعنی هم‌این. گفتم یا من استریو رو نمی‌فهم‌م یا هندزفریِ اورژینالِ این گوشی سوپراستریو بوده یا کُلا استریو چیزِ خوبی نیست!

گفت این هندزفری از مالِ خودشم به‌تره. بعد مکثی کرد و گفت: چه‌را دیر آوردی؟ اینا 24 ساعت گارانتی دارن. اگه زود می‌آوردی می‌شد کاری‌ش کرد. پرسیدم اگه مشکلی نداره چه‌طور و چه‌را می‌خواستید برای گارانتی بفرستیدش؟! گفت در هر صورت هم‌اینه! از دستِ من کاری ساخته نیست. (تو دل‌م گفتم رفیق! من نیامده بودم این رو با یه هندزفریِ دیگه تعویض کنم. من اومده بودم بهت بگم... کاش فقط می‌پذیرفتی که...) یه لحظه رفت پای گاوصندوق و من تو این فرصت هندزفری رو با هم‌‌اون پلاستیک و نرمی‌های اضافی‌ش گذاشتم روی پیش‌خون و از مغازه زدم بی‌رون. بدونِ این‌که بخوام به چیزی فکر کنم زیرِ بارونِ بهار راه رفتم و راه رفتم و راه رفتم. راه رفتم و سعی کردم فراموش کنم این اتفاق رو. سعی کردم مثلِ اون هندزفریِ معیوب باشم تا گوش‌هام نشنیده باشن حرفای این هم‌شهریِ هم‌دوره‌ای رو. راه رفتم و سعی کردم چشم‌هام ندیده باشن دودوی چشم‌های طلب‌کارِ فروشنده‌ای رو که بهم کالایی فروخته بود بی‌کیفیت! راه رفتم و هر‌چه‌قدر تلاش کردم نتونستم به چیزی فکر نکنم. فکر کردم به رونقِ کسب و کاری که اخلاق رو در مشتری‌نداری فرض کرده. فکر کردم به سودهایی که بهره‌وری‌شون محدود به کوتاه‌مدت شده و بیش‌تر شبیهِ سودا هستن تا سود. فکر کردم به مفهومِ سرمایه و تبلیغ. به پاسخ‌گویی و ضمانت. به اعتبار. به اخلاق و اخلاق و اخلاق.

بعدتر فکر کردم که چه خوب شد خواب‌م بُرد و نتونستم سخنرانیِ آقای میرباقری رو کامل گوش کنم که اگر گوش می‌کردم چه‌طور می‌خواستم این روز و این احوال رو تحمل کنم؟ چه‌طور می‌خواستم به مکاسبی نقب بزنم که به طرحِ جلدش هم نمی‌شه عامل بود توی این آشفته‌بازارِ بی‌اخلاقی و دروغ. سعی کردم سرمو بالا بگیرم و بارونِ بهار به صورت‌م بخوره و فکر کنم که هنوز هم خواب‌م و خیلی مونده که به مقصد برسم! خوابی که اسم‌ش دنیاست. خوابی که ایست‌گاهی جز مرگ برای بیداری نداره...

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |