بسم الله الرحمن الرحیم - گفتن

گفتن

λεγειν

بسم الله النور , بسم الله النور النور ، بسم الله نور علی نور ، بسم الله الذی هو مدبر الامور ، بسم الله الذی خلق النور من النور .

یعنی به نام خدا،نور، به نام خدا ، نور نور ، به نام خداوندی که نوری است فوق نور ، به نام خداوندی که نگرنده به فرجام همه ی کارهاست ، به نام خداوندی که نور را از نور پدیدار ساخت .

یعنی تر اینکه به نام خدای نور نور نور نور ، یعنی خدایا منم نور می خوام ، منم شعور می خوام ، ببخشای ما را .

 هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم

  هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم

السلام علیک یا ابا صالح المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

شعبان هم از نیمه گذشت . آری شعبان عظیم رو به پایان است و خاک همچنان همان هست که بود .

نیمه که از نیمه می گذشت ( شعبان را عرض می کنم) بد جوری گرفته بودم . سرتا پایم را ... گرفته بود . گویی تمام غم دنیا روی سرم خراب شده بود . دیگر شانه هایم هم تحملش نمی کردند ( غم را عرض می کنم) . ناگهان شروع به لرزیدن کردم و گریستم . گریستم بر خود خواهی خود ، گریستم بر کوری خود ، بر حقارت خود ( همان را عرض می کنم) . گریستم چون تا آن زمان از خود نپرسیده بودم ، نپرسیده بودم که چقدر در نیامدنت شریکم . گریستم چون تو را با شمشیرت خواسته بودم ، برای عدالتت و ... ، اما حتی یک لحظه هم تو را برای خودت نخواسته بودم . گریستم و ...

با ذکر مولایم حسین آرامش یافتم ولی غمم پا برجا بود . غمی که شیرین ترین غم دنیا بود و هست . غم شیرین انتظار تو . انتظار خود خودت ( نورِ نور ) و همیشه بر این غم افتخار خواهم کرد .

شب است و آدرس نا خوانای کوچه پس کوچه ها

شب است و ترسِ از تنهایی

شب است و وحشتم از بی طلوعی آن

شب و آسایشم در معصیت

طلوع کن ای خورشید زندگیم

طلوع کن که ببینم تنها نیستم

طلوع کن که از معصیت شرمگین شوم

طلوع کن که همه راه ها به تو روشن است

بِنفسی اَنت مِن مُغَیَّبٍ لَم یَخلُ مِنّا ، بِنَفسی اَنتَ مِن نازِحٍ ما نَزَحَ عَنّا .

لَیتَ شِعری اَینَ استَقَرَّت بِکَ النَّوی بَل اَیُّ أَََرضٍ تُقِلُّکَ اَوثَری.(*)

* به جانم سوگند که تو همان غایبی هستی که از ما جدا نیستی ؛ به جانم سوگند که تو همان امامی هستی که از نگاه ما دوری و در واقع دور نیستی . ای کاش می دانستم در کدامین خاک و سرزمینی .... (ندبه)

نوشته شده در جمعه ٢٤ شهریور ۱۳۸٥ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |