بی‌تو - گفتن

گفتن

λεγειν

نمی‌دانم کجای خاطرات‌م بود که دست‌م را گرفتی،
گرفتی و گفتی بینِ خط و خطوط‌ش هزارسال تنهایی‌ست؛
نمی‌دانم کجای دست‌م بود
که از دست‌ت دادم و هزارسال تنها شدم...
حالا نیستی و روزی هزاربار
تفأل می‌زنم به تنهایی دستان‌م...
نوشته شده در چهارشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۳:٥٩ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |