اندوه - گفتن

گفتن

λεγειν

خواب ‌دیدم درخت‌م
سبزم و شادم و پرغرور و جوان،
کودکی آمد و ناگهان
کودکی آمد و رفت...
کودکی آمد و سنگ-
-هم به گنجشک‌ها خورد
همه به خواب‌م -به رؤیای من-
هم دلِ ابرها را شکست...
بعد، از ابرها می‌چکید
یک دو قطره غمِ آسمان
گریه‌های ترِ بی‌امان...

کودکی آمد و رفت و بعد
تیرِ برقی... غمی... ماند و بعد...
نوشته شده در سه‌شنبه ٢ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |