بسم رب المهدی - گفتن

گفتن

λεγειν

سلام عشق .

مهدي جان ، يابن الحسن ، يوسف كنعان دلم ، تا كي تحمل اين همه كوچه بن بست و اين قدم هاي سنگين ؟

خوب برده اي و بي دل ام كرده اي . شنيده ام كه آب حيات دست توست ، شنيده ام جاودانگي را تو معنا كرده اي ،. اما مي داني من نه دنبال آب حيات مي گردم و نه جاودانگي . من دنبال خودت ام .  دنبال دلم . دنبال دلت . آن روز كه يك وجب دل داشتم و به آن مي باليدم ديگر تمام شده و امروز يك وجب دل كه هيچ يك جو هم ندارم . دلم را قاصدك كردم سر راهت . دلت را دست كن سر راه قاصدكم .

مگر نگفتي ظلم كه غالب گشت مي آيي ؟ مگر نگفتي شب كه شد مي آيي ؟

ديريست ظلم است كه مي تازد ، ديريست شب شده ام ، ديريست به تاريكي خو گرفته ام ...

لبانم مي لرزد وقتي مي گويم از هر چه آرزو است ملولم !

تو در غم كوچه و ما در خم كوچه . تو مي روي و ما مانده ايم . حسرت دلم را نمي بيني؟ ديگر تكلف جمله هايم هم خسته اند . دل؟ ... ( وقتي نيست چطور درمانش كنم؟ )

آقا خاك وجودمان بي حاصل گشته ، ياس اشتياقمان پژمرده و شقايق روحمان پرپر ، رخ نمي نمايي؟

آقا حكايت ما شده حكايت عصيان و عدالت . عصيانِ عدالت طلب . تو بيا همه چيز درست مي شود .

مي دانم روزي مي آيي ، روزي كه دير نيست ، روزي كه همين فرداست اما چقدر دير است اين همه سال . چقدر دير است براي پاك شدن ، چقدر دير است برايت شدن و چقدر زود است فردا !!!

بيا تا قنوت مان طعم استجابت بگيرد بيا تا جمعه هايمان بهاري شود . بيا كه ديگر دانه هاي صبرمان در خاك انتظارت تاب نمي آورد . تاريخ انتظار ما يك روز و دو روز و يك سال و دو سال و يك قرن و دو قرن نيست . انتظارمان بر مي گردد به آن ظلمي كه در عاشورا بر ما رفته است ، به آن تير هايي كه بر گلوي شيعه گريه نشاند ، آري به آن روزي كه گريه متولد شد ، به آن ناجوان مردي كه دست و پاي مردانگي را بريد . از آن زمان منتظر منتقم خون حسين ايم . انتظار ما از عاشورا هم مي گذرد ، به بعثت مي رسد ، به روزگار جهل و كفر و شرك و عناد  و فساد . به آن زماني كه جدت وعده فرمود : كسي خواهد آمد . نامش نام من، كنيه اش كنيه من ، لقبش لقب من ، دوازدهمين وصي خواهد بود و جهان را از توحيد و عدل و داد پر خواهد كرد و از آن زمان هم دور تر مي رود . بر مي گردد به مظلوميت و تنهايي عيسي ، به غربت موسي ، به استقامت نوح و به صبر ايوب از اين ها كه مي گذرد مي رسد به مظلوميت هابيل . آري انتظار ما پهنه ايست از هابيل تا كنون و تا برخاستن فرياد جبرئيل در آسمان و زمين و آوردن مژده ظهور . روزي خواهي آمد . آن روزي كه هستي حيات خواهد يافت ، عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهاي خشكيده علم ، خون تازه خواهد دويد . روز خلع سلاح شيطان ، روزي كه انسانيت بر مركب رشد خواهد نشست و عروج زمزمه مي شود .

و تا آن زمان كه تو بيايي منتظريم . منتظران حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)

نوشته شده در پنجشنبه ٩ شهریور ۱۳۸٥ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |