به بهانه‌ی باختِ اخیرِ تیمِ ملی فوت‌بالِ ایران - گفتن

گفتن

λεγειν

فوت‌بال را می‌بینم هنوز. علی‌رغمِ گزارشِ ضعیفِ گزارش‌گران‌ش که مرا یادِ وزرای بلندگو می‌اندازند و شعارهای همیشه به‌فرموده‌شان. فوت‌بال را می‌بینم هنوز علی‌رغمِ تبلیغاتی که صداوسیما بالاجبار پیش و پس و حین‌ش به خوردمان می‌دهد تا بدانیم ورزش را هم در این مُلک با عیاری در اندازه‌ی پفک و چیپس و سودِ بانکی می‌سنجند. فوت‌بال را می‌بینم هنوز با همه‌ی ویترینی‌بودن‌ش در سطحِ ملّی و با همه‌ی زیرساخت‌های خراب‌ش. اگرچه که حالا زمین‌هامان چمنِ خوبی دارند اما زمینه‌های پرورش و پیش‌رفتِ اندیشه‌ی فوت‌بالی‌مان هر روز خاکی‌تر و خراب‌تر از روزِ قبل‌ند. فوت‌بال را می‌بینم هنوز با وجودِ این‌که به وضوح از ساق‌های بی‌انگیزه‌ و خسته و کم‌رمقِ بازی‌کنان‌ش می‌شود نبودِ مدیریت و اخلاق و عقلانیت و خیلی چیزهای دیگر را دید و وجدان کرد. فوت‌بال را می‌بینم هنوز چون جنگ را ندیده‌ام و دفاع را هم. فوت‌بال را می‌بینم هنوز چون تهاجمِ بی‌امانِ دشمن را در هیچ فیلمی ندیده‌ام و دفاعِ بی‌امان‌ترِ مدافعینِ این خاک را هم. فوت‌بال را می‌بینم چون غیرت را در عینِ هوش‌مندی و هوش‌مندی را در عینِ غیرت و این هردو را در کنارِ ایمان ندیده‌ام اما انگار روزی در این مُلک مدافعانی دلیر با قامتی از غیرت و  اقدامی سراسر انگیزه و دستانی ستبر و سینه‌هایی فراخ، سرنوشتِ بازی‌ای را تغییر داده‌اند که تماشاگران‌ش با همه‌ی وجود طرف‌دارِ حریف بوده‌اند و حریف با همه‌ی توانِ جهانی‌ش حمله می‌کرده و آتش می‌باریده و خون طلب می‌کرده و سیری نداشته است.

فوت‌بال را می‌بینم هنوز تا عشق را مرور کنم و جوان‌مردی را، که گفته‌اند جوان‌مردی را نظاره نتوان مگر به مساف...

فوت‌بال را می‌بینم هنوز به سببِ چشم‌نوازیِ ایمان و درخششِ بی‌چونِ عشق و به دلیلِ ماندگاریِ جوان‌مردی، حتا اگر جوان‌مرد مدافعِ ریزنقشی باشد از شابِّ عربِ تیمِ بازنده‌ی امارات، در دقایقِ پایانیِ مسابقه‌ای حسّاس که خودش را سپرِ بازی‌کنِ تیمِ رقیب کرده‌ تا خشمِ هم‌تیمی‌ش را او جان‌نثاری کند نه جوانکِ مهاجمِ عجم.

فوت‌بال را می‌بینم هنوز حتا اگر ندیده‌ باشم اما در جراید خوانده باشم مردِ اخلاقِ یکی از هفته‌های «لیگِ یکِ» جزیره جوان‌مردی باشد از تیره‌ی وایکینگ‌ها که در شش‌قدمیِ دروازه‌ی حریف خودش را پرت کرده و توپ را با دست گرفته تا مبادا گُلی به ثمر برسد وقتی دروازه‌بان‌ از درد به خود می‌پیچیده است و نقشِ زمین بوده. فوت‌بال را می‌بینم هنوز، حتا اگر مردِ اخلاقِ یکی از هفته‌های لیگِ یکِ فوت‌بالِ بریتانیا را به خاطرِ جوان‌مردی با کارتِ قرمز از بازی اخراج کرده باشند تا یادمان نرود که جوان‌مردی بی‌ابتلاء چیزی نیست جز جرثومه‌ای بی‌روح و بی‌جان که ثمره‌اش در به‌ترین حالت معادلِ شاید سه‌ امتیاز باشد در یکی از هفته‌های یکی از لیگ‌های فوت‌بالِ اروپا.

فوت‌بال را می‌بینم هنوز حتا اگر مردان و بزرگان‌ش مردی و بزرگی را فراموش کرده باشند و نازِ جوانِ نخبه‌ی فوت‌بالِ ایران را نکشند و بدتر از آن آبرویش را هم در رسانه‌ی ملّی و در ماهی از ماه‌های خوبِ خدا پیش‌فروش کنند و ملّتی را حسرت‌کشِ ساق‌های طلاییِ  او بگذارند و آسیایی را مسرورِ نبودن‌ش در تیمِ ملیِ ایران!

فوت‌بال را می‌بینم هنوز حتا اگر مردان‌ش فراموش‌ کرده باشند جوان‌مردی نیست مگر به بودنِ مردی و جوانی در کنارِ هم و مخاطب اگر رند باشد خود نیک می‌داند که جوان متّصف است به عصیان و کیست که نداند مردی یعنی کُرنش، یعنی خضوع، یعنی مس را چونان طلا درآوردن نه طلا را چونان مس بی‌رنگ و بی‌خاصیت انگاشتن!

فوت‌بال را می‌بینم هنوز حتا اگر هزاربار برابرِ هزار تیمِ ریز و درشت شکست بخوریم و زانوهای مدافعان‌مان کم‌رمق شود و اشک پرده‌در چشمان‌شان گردد و نااُمیدی در چهره‌هاشان موج بزند. فوت‌بال را می‌بینم چون جوان‌مردی عرصه نمی‌شناسد و مساف، مسافِ غیرت است و حریف دیگر و داور ناظر...

نوشته شده در شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |