مدلِ اقتصادسنجیِ امرِ به ارزش و نهیِ از مکروه! - گفتن

گفتن

λεγειν

ام‌روز امتحانِ اقتصادسنجی داشتم. سوارِ تاکسی شده بودم که برم امتحان‌مو بدم. یه خانومِ معمرِ مانتویی جلو نشسته بود و یه پسرِ جوون کنارِ من و یه خانومِ چادریِ میان‌سالی هم سمتِ راستِ من نشست. هم‌اون اول طوری خودشو به درِ ماشین چسبوند و حالتِ تدافع به خودش گرفت که حس کردم جذام دارم. حالا من‌، با یه مَن ریش و پشم. منِ لاغرآدمِ خودم مراقبِ عدمِ برخورد توی ماشین و این حرفا! بگذریم...

راننده و خانومِ جلویی آشنا بودند ظاهرا و در موردِ یارانه‌ها و بنزین و این‌ها کمی صحبت می‌کردند. بعد از صحبت آقای راننده صدای ضبط‌شو کمی بلند کرد. صدای شکیلا بود. یه‌هو دیدم این خانومی که سمتِ راستِ من نشسته بود یه نوچی زیرِ لب کرد. پلیر که رفت روی ترکِ بعدی خانومه از کوره در رفت و با یه لحنِ خیلی تُندی گفت: آقا رعایت کن. محرم‌صفره. گناه داره. ای بابااااااااا. راننده بنده‌خدا گفت چشم. خانومِ جلویی گفت خانوم خُب راننده‌ها خسته می‌شن تو جاده. احتیاج دارن. زنِ سمتِ راستی باز با یه لحنِ توهین‌آمیزی گفت: شما نگران نباش، راننده با شما صحبت می‌کنه خسته نمی‌شه!!!

خانومِ جلویی خیلی مؤدبانه گفت: خانوم این آهنگارو که رادیو هم پخش می‌کنه. این جواب داد: رادیو عِب نداره!

راننده چشم‌ چشم کرد و رادیو رو روشن کرد. اتفاقا یه آهنگِ دوبس‌دوبس بود. خانوم‌جلوییه گفت: دیدین. این‌که از اون شادتره. زنِ گفت رادیو برای کی می‌خونه؟ رادیو عیب نداره. باشه!!! (عمقِ ایدئولوژی رو داشته باشید فقط!!!)

این خانوم تا خودِ مقصد چسبیده بود به درِ ماشین و به زمین و زمان غُر می‌زد و...

مدلِ اقتصادسنجی بازیِ جالبی داره. یک‌جورهایی اقتصادسنجی تحلیل و تبیینِ کمّیِ نظریات و روابطِ کیفه. یعنی مثلا اگر اون خانوم‌معترضه می‌خواست با مدلِ اقتصادسنجی به برخوردش با راننده و اون خانومه و مقدارِ تأثیرِ کلام‌ش در اجتماعِ چهارنفره‌ی ماشین، قبل از حرف زدن‌ش فکر کنه، هیچ‌وقت به اون شکل برخورد نمی‌کرد. منتها مشکلِ معظم اینه که وقتی کسی ایدئولوژیِ عمیقی نداشته باشه برای حرف‌هاش، طبیعتاً تحلیلِ عمیقی هم نخواهد داشت. برخوردِ ام‌روزِ این خانوم باعث شد که من در تمامِ طولِ روز غصه‌ی برخوردهای این‌چنینی‌مونو بخورم و سعی کنم که بیش‌تر و بیش‌تر مراقبِ برخورد و رفتارِ خودم باشم. سعی کنم که اسلامم - در صورتِ وجود! - بداخلاق‌م نکنه. بدبرخوردم نکنه. بخخدا این‌ها خیلی مهمه. خیلی خیلی بیش‌تر از شنیدنِ صدای شکیلا. غنا و لهو فقط بر موسیقی مترتب نیست. گاهی غنا بداخلاقیِ ماهاست. گاهی لهو هم‌این بی‌توجهی‌های ماست.

خدایا، من که رسما مسلمونِ مؤمن و دُرُستی نبودم تا این‌جا و نمی‌دونم که در آینده هم بشم یا نه. اما، حسب‌الامرِ هم‌این ظاهرِ نصف و نیمه مسلمونی‌مون ازت خواهش می‌کنم خداپیغمبری هوامو داشته باشی و به اسم و بهانه‌ی تسلیم با کسی از بنده‌هات بدخُلقی نکنم. خدایا خودت بزن پسِ کله‌م اصن. راضی‌م بخخدا. بزنی‌ها. فقط آروم بزن. دوسِت دارم مهربون‌ترینِ مهربونا. بوس :*

نوشته شده در دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |