برای خوب ‌نبودن/ به بهانه‌ی نهمِ دی - گفتن

گفتن

λεγειν

ساعتِ سه‌ونیم شرقِ تهران قرار گذاشته بودیم که بریم شمال. یک‌ربع به سه از محلِ کار با چندتا از هم‌کاران زدیم بیرون. رسیدیم به میدونِ حضرتِ ولی‌عصر. مسیرِ من رسالت بود و مسیرِ اون‌ها ولایت (شرکت در راه‌پیمایی نهم دی). بعد از یک‌ساعت که ایستادم ماشینِ خطّیِ رسالت رسید. می‌گفت نمی‌دونین چه خبره از هفتِ تیر تا این‌جا. توی مسیر هم‌این‌جور که راننده از ترافیک می‌گفت اتوبوس‌های بنزِ قدیمی‌ای رو دیدم که مسافرهای مختلفی از اقشارِ مختلف داشتند و غالباً هم از شهرهای اطرافِ تهران اومده بودند (این رو از پارچه‌نوشته‌های جلوی اتوبوس‌ها فهمیدم). نزدیکِ هفتِ تیر که شدیم گروه‌های مختلفی رو دیدم که کاوِرهای بسیج پوشیده بودند. غالباً هم موتورسوار. جوِّ حاکمِ توی تاکسی اعتراضِ به نظام و دولت بود. برای این‌که تعدیلی ایجاد بشه، برگشتم و به مسافرهای پشتی که خیلی عصبانی بودند گفتم: این‌طور که برداشت می‌کنید نیست. این‌ها لزوماً نماینده‌ی انقلاب نیستند. بچه‌های انقلاب حق‌النّاس حالی‌شونه. این‌ها که می‌بینید یا تابع‌ند یا غیرِ مطلع. مثلا ببینید: هم‌این جمعیتِ موتورسواری که روی کاورهاشون عکسِ امام‌ رو چسبوندن. میان‌گینِ سنّی این‌ها به شونزده هم نمی‌رسه. خُب یعنی هنوز گواهی‌نامه ندارند. این‌ها عکسِ امام به سینه‌شونه و عکسِ حرفِ امام عمل می‌کنند که گفته بود: خلافِ قانون، خلافِ شرعه!

هم‌این‌طور که داشتم اینارو می‌گفتم با دست اشاره‌ای به جمعیت‌شون کردم. یک‌هو یکی از هم‌این جوجه‌خروس‌ها رگِ گردنی شد و شروع کرد به فحاشی و کُری خوندن که اگه مردی بیا بیرون تا نشون‌ت بدم خائن! منافق! عوضی و...

جوّ حاکمِ توی تاکسی شده بود سکوت؛ حالا دیگه اونا منو دل‌داری می‌دادن!!!

تو جاده‌ی شمال بودیم که از طرفِ خبرگزاری بُرنا برای برادرم مسیج اومد. تیترِ صحبت‌های سخنرانِ راه‌پیمایی نهِ دی - آقای علم‌الهدی - بود که گفته بود: سرانِ فتنه محارب محسوب می‌شن و حکمِ محارب معلومه...

نُهِ دی برای من یک مرز محسوب می‌شه. مرزِ محرزی با تفکرِ «هدف وسیله را توجیه می‌کند». نُهِ دی به زعمِ من فصلِ تمایزِ انقلابی‌بودن به قرائتِ هیئات و انقلابی‌بودن به قرائتِ منطق و مکتب و عدالته. نُهِ دی برای من نه یک افتخار که یک شکست محسوب می‌شه. نُهِ دی روزی بود که پسرِکِ جوانی با کاورِ بسیج و عکسِ امام بدونِ گواهی‌نامه توی خیابون‌های تهران - علاوه بر ایجادِ ترافیک - برای یک شهروند خط‌ونشون کشید و ناسزا نثارش کرد. نُهِ دی برای من حقی بود که از مردم توی خیابون‌ها ضایع شد تا توی ترافیک بمون‌ن. نُهِ دی مثالِ بارزِ یک رفتارِ صداوسیمایی و هیجانی بود که عقلانیت در اون خیلی جایی نداشت. نُهِ دی هرچند که بعدها به مدد برنامه‌ی هیجانی، تند و افراطیِ «دی‌روز، ام‌روز، فردا» و قلمِ سخیفِ نویسنده‌ی وب‌لاگِ «قطعه‌ی 26» سعی شد که یک اتفاقِ مهم محسوب بشه، اما برای من روزی بود مثلِ شنبه‌ی بعد از انتخابات!

من از قصه‌ی کوفه و مردم‌ش یاد گرفتم که کثرتِ جمعیت ملاکِ درست‌ی برای تشخیصِ هم‌راهی مردم نیست. حق و حقیقت زلال‌تر از اون هستند که بخوایم برای تثبیت‌شون از سنجه‌های آماری و هیجانی کمک بگیریم. حق اونیه که اگر همه‌ی دنیا هم مقابل‌ش وایستن باز هم پیروزه چون پیروزی مختصِّ ذاتِ حقه و باطل اونیه که اگر همه‌ی دنیا هم‌راهی‌ش کنند باز هم بازنده‌ست چون ذاتِ باطل با شکست عجینه. من اگر به آقای احمدی‌نژاد رأی دادم، بنابه دلایلی بینِ چهار کاندیدای محترم انتخاب‌ش کردم و پای انتخاب‌م هم وایستادم. چه دی‌روز و چه ‌ام‌روز. چه وقتی بینِ اقوام و دوستان و عزیزان‌م محکوم شدم به دُگم‌بودن و جزم‌اندیشی و تندروی و افراط، چه وقتی جوّ حاکم علیه میرحسینِ موسوی بود و رأی به احمدی‌نژاد نشانه‌ی بصیرت محسوب می‌شد. اما این‌که انتخابِ من از بینِ چهار کاندیدای محترم آقای احمدی‌نژاد بوده و یا این‌که به نگاهِ فرهنگی و روشنِ آقای خامنه‌ای علاقه‌مندم دلیل نمی‌شه هرچه که اون‌ها تأیید کردند بپسندم یا هرچیزی که موردِ وثوقِ اون‌ها بود موردِ وثوقِ من هم باشه. من به نقاطِ مثبتِ کارنامه‌ی آقای احمدی‌نژاد نسبت به نقاطِ مثبتِ چهار کاندیدای محترمِ دیگه رأی دادم نه به اشتباهات‌ش و کارها و حرف‌های ناصحیح‌ش. من با آقای موسوی اختلافِ ایدئولوژیک داشتم اما این ابداً دلیل نمی‌شه که به ایشون بی‌احترامی کنم و خوبی‌هاش رو زیرِ سوال ببرم و به دوست‌داران‌ و علاقه‌مندان‌ش فحش بدم. همه‌ی فتنه‌ی کشورِ ما فراموش‌کردنِ هم‌این نکته‌ست که دنیا «صفر یا صد» نیست و این وسط ملاحظاتِ دیگه‌ای هم وجود داره. من به انقلاب و آرمان‌های عدالت‌خواهانه‌ش علاقه‌مندم اما دستِ کسانی که سلیقه و نظری دیگرگونِ از من دارند می‌بوسم. دستِ هرکس که اعتلای کشورم براش حقیقتاً اهمیت داره رو.

نه؛ راه‌پیمایی نهمِ دی‌ماه ابداً برای من یک خاطره‌ی خوش نیست. چه‌را که در اون‌روز حقوقی از شهروندانِ نظامِ اسلامی تضییع شد و راه‌پیمایی‌ای که در اون حقی از شهروندِ مسلمونی با اسمِ اسلام و انقلاب تضییع بشه موردِ تأییدِ من نیست. حداقل اسلامی که من مسلمون‌شم به من آموخته که یک قطره خون هم باعثِ نجاستِ یک تشتِ آب می‌شه. اسلامی که من می‌شناسم اجازه نمی‌ده که برای تبلیغِ شعائرش از راه‌های غیرِحلال و منفعت‌جویانه اقدام کنیم. اسلامِ امام‌حسینی‌ای که من می‌شناسم همه‌ی حرف‌ش اینه که «حق پی‌روز است» چه بُکُشی و چه بکشندت. چه بمانی و چه نمانی. چه تنها باشی و چه نباشی. حق منزه‌تر از اونه که برای اثبات‌ش بخوایم از پله‌ی گناه بالا بریم؛ و تضییعِ حق‌الناس گناهه. فحاشی گناهه. دروغ‌بستن گناهه. تهمت زدن گناهه. بردنِ آبرو گناهه. محکوم کردن در دادگاهی غیر از عدلیه‌ی اسلامی گناهه. نسبت‌دادن القابی مثلِ منافق به کسانی که از نظرِ شرع مسلمان و از نظرِ قانون شهروندِ حکومتِ اسلامی محسوب می‌شن گناهه...

و این قصه مادامی که ما کربلای باطنِ خودمونو درنیابیم و تو عاشورای درون‌مون یزیدی باشیم ادامه خواهد داشت. چه پرچمِ سبز دست‌مون باشه، چه پرچمِ سبز و سپید و سُرخ...

نوشته شده در دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |