در بابِ فریاد «وا انسانا» برای سلبرِتیز! - گفتن

گفتن

λεγειν

در سالِ ٨٨ چندنفر از هنرمندان و اهالیِ فرهنگ به دیارِ باقی شتافتند. خوب یادم است که خبرگزاری‌ها تیتر می‌کردند «باز هم یک هنرمندِ دیگر...» کأنه عزرائیل یک قاتلِ زنجیره‌ای‌ست و اهتمامِ خاصی می‌ورزد برای ستاندنِ جانِ هنرمندان. بالتبع در بینِ افواه هم چون‌این حرف‌هایی بر سرِ زبان افتاده بود. ولی اگر کمی از آن جریانات و «هو»های رسانه‌ای فاصله می‌گرفتی و به شناس‌نامه‌ی آن هنرمندان خوب می‌نگریستی قطعاً درمی‌یافتی که عزرائیل انتخاب‌های خلاف‌آمدِ عادت و خارق‌العاده‌ای نداشته است و بنده‌ی خدا طبقِ روالِ معهود و مسبوق‌ش عمل کرده که اگر هم نمی‌کرد او عزرائیل بود و مأمور...

روزی همه‌ی کلیدواژه‌های جست‌وجو در گوگل و یاهو و اَلتاویستا می‌شوند نامِ دخترکی بازی‌گر و دفعاتِ بارگذاریِ آبروی دخترک می‌شود رکوردِ بیش‌ترین جست‌و‌جوی شیعیانِ اشبه‌الناس به خدا از لحاظِ اغماض و پرده‌پوشی...

روزی که تبلی‌السرائر نیست، مردمانی از نسلِ سلمان که قرار بوده گُلِ بنده‌گانِ خدای ستار باشند، پدرِ هرچه عیب را درآورده و پرده را از بیخ، بن‌کن می‌کنند تا شبیه‌تر باشند به قوم و قبیله‌ای یله که نفهمیدند ...إعدلوا هو أقرب للتقوی را...

دیگرروز قصه‌ی غم‌انگیزِ زنده‌گی ورزش‌کاری مشهور، می‌شود قوتِ لایموتِ قلم‌های هم‌این مردم تا انگار کنیم که نمی‌چرخد چرخِ روزیِ مطبوعات‌ِ ملون‌مان بی‌تیترهای زرد و قرمزی که از شهلای مُرده‌ی نگاهِ غم‌گنانه و چشمانِ بی‌جانِ مردی می‌نویسند که روزی چشمِ هم‌این مردُم به گام‌های استوار و هنرمندِ او بود...

مقاله می‌نویسیم برای احقاقِ حقوقِ بشر اما تحقیقاتِ میدانی‌مان خلاصه می‌شود در ثقالتِ کفّه‌ی اسم و رسم...

به راستی اگر دادِ این حنجره برای عدالت است پس چه‌را از زمختیِ طنابِ فقر بر گُرده‌ی نحیفِ محرومیت و بی‌فرهنگی و بی‌سوادی حرفی نمی‌زند وقتی هنوز در خوزستان قتل‌های ناموسی داریم و در بلوچستان قتل‌های قومی و در تهران قتل‌های زیرزمینی...

چه‌را مرگِ یک هنرمند «مرگ‌تر» است و اشتباهِ یک ورزش‌کار «اشتباه‌تر»؟ بعید می‌دانم آن‌قدر برای آنان مراتب قائل باشیم که ایجاب کند منزه‌تر از ما رفتار کنند. نه؛ قضیه چیزِ دیگری‌ست...

ما اهلِ ظاهر شده‌ایم و به سطح خو کرده‌ایم و تمایلی به حقیقت نداریم. دوست‌تر داریم که «جوّ»ی بیاید و در مسیرِ آن قرار بگیریم و به آن دامن بزنیم و «خوش» باشیم...

حالاها شبیه‌تریم به أحرص‌الناس على حیاة و من‌الذین أشرکوا یود أحدهم لو یعمر ألف سنة و ماهو بمزحزحه من العذاب... و کاش نرسد آن روزی که وسعتِ دریاها را به عمق سنجه کنند و شاهد و شاکی و قاضی سویی باشند و ما سویی دیگر...

نوشته شده در جمعه ۱٢ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |