برای خوب ‌بودن - گفتن

گفتن

λεγειν

ملاک، شاخص، مایز، معیار، محک، جهان‌بینی و بینش؛ این‌ها تقریباً همه‌گی‌شان در متنِ زیر به مراتب موصِلِ یک مفهوم‌ند. مبنا، مبنای ایدوئولوژیک.

انسان‌ موجودِ مختار و معقولی‌ست و از این جهت در طولِ زنده‌گی و در شئون و سطوحِ مختلف با شرایطی مواجه می‌شود که یا باید تصمیمی اتخاذ کند و یا این‌که انتخابی داشته باشد یا حتا مخالفت و موافقت کند. پیش‌نیازِ موافقت و مخالفت یا تصمیم‌گیری و انتخاب، داشتنِ مبنایی ایدئولوژیک است. مبنای ایدئولوژیک یعنی شاکله‌ای ذهنی که انسان بتواند براساس ملاکات و اصولِ آن، «موضع» اتخاذ کند.

عرب به کسی که بر پای شتر عقال می‌نهد تا در بیابان عصیان نکند، «معتقل» می‌گوید. بازدارنده‌‌ای که در درونِ انسان از سرکشی و انحراف بازمی‌داردش هم‏آ‏ن نقشِ اعتقالی را داراست. ارزشِ مبنای ایدئولوژیک هم‌این‌جا مشخص می‌شود. چون هرچه این بازدارنده‌گی براساس شاخصی منطقی‌تر و معیاری اصولی‌تر انجام پذیرد، ارزش‌مندتر است.

زنده‌گی بدونِ داشتنِ معیار و مبنا آن‌چنان لطفی ندارد. به نظرم هرکس باید تلاش کند تا هر روز و هر لحظه فاصله‌اش با اصل و اصول را کم‌تر کند. زنده‌گی مثلِ قدم‌زدن در مِه می‌ماند. شاخص‌ها راه‌نماهای انسان‌ند برای گام‌ برداشتن در این مسیرِ مه‌آلود. هرچه این شاخص‌ها و معیارها محکم‌تر و قابلِ دفاع‌تر و منطقی‌تر باشند، نورِ این چراغِ راه‌نما مسافتِ بیش‌تری را جلوی پای انسان روشن می‌سازد...

-

خدایا، من مسافرم. مسافرِ دنیا. مسافری گم‌گشته و خسته از مِه و مسافت. مسافری مغموم و مانده و ملول. مسافری که چشمانی کم‌سو دارد...

خدای بزرگ و عزیزم، تو نور و راه‌نما و نقشه‌ی راه‌ی. کمک‌م کن، چشمِ من باش. عقلِ من باش. معیار و ملاک و شاخص و مبنای من باش. دستِ دل‌م را بگیر و آرام‌آرام از این مسیرِ مردافکن بگذران‌م. به لُطفِ تو امیدوارم لطیف‌م...

نوشته شده در دوشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٩ساعت ۸:٠٦ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |