بسم الله - گفتن

گفتن

λεγειν

السلام عليك يا فاطمه الزهرا سيده نساء العالمين . السلام عليك يا امُّ كلِّ الكائنات يا بنت نبي الدين

 

        يه روز يه گلدون خاك چشمش خورد به بذر ياس . خودش و پهن كرد . ياس خوابش برد و ...

بعد يه مدت اون بذر ياس سر زد و شد ياس . اما اون خاك هم چنان خاك بود . هنوز يه گلدون خاك بود تازه ضعيف تر و نا خاك تر هم شده بود .

ياس مي درخشيد و به زيباييش مي باليد . خاك به خاك بودنش افسوس مي خورد . ياس همه را ياد حضرت مي انداخت و خاك كسي را ياد چيزي نمي انداخت . ياس روزهايش را با نور پر ميكرد و خاك با تنهايي.

ياس بي خاك مي مرد و خاك بي خدا .

خاك هر روز مي مرد و ياس هر روز مي درخشيد . ياس معشوق بود ، خاك عاشق . ياس معشوق همه و خاك عاشق يكي . ياس معشوق چشم ها بود و خاك عاشق يك نگاه .

ياس پژمرد و خم شد و شكست . ياس نگاهش به خاك افتاد و مرد .

خاك نگاهش به ياس افتاد و ...

همه ياسيم و او معشوق . همه پژمرده مي شويم و خم مي شويم و مي شكنيم و مي ميريم و نگاهمان به خدا مي افتد .

اما گاهي مي توان پژمرد و خم شد و شكست بي آنكه وقتش برسد . آري مي شود نگاهمان را كمي زود تر به او بياندازيم .

خاك

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٥ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |