ما.... - گفتن

گفتن

λεγειν

به دنبال یک سایه ام و نمی توانم چیزی ببینم

آن سایه چون پرنده ای در پرواز٬بالا و پایین می رود

و هر وقتبه آن نزدیک می شوم٬انگار سر می خورد و از من دور می شود

جنگجویی درون ما هست که هرگز تسلیم نمی شود

و ما همانیم که هستیم و این اصلا کافی نیست

بر ماسه ها بنویس این مرد باز خواهد گشت

شاید دوان دوان از دریا دور شوی تا کلمات نا پدید گردند

شاید به زانو در افتی

ولی اینجا نیرویی برای زیستن است

که باز هم می درخشد

سرشت انسانی-باز هم می درخشد

آه٬نخستین روز حضور انسان را در ماه به یاد آور

همه دنیا هماهنگ و همنوا تماشایش می کرد

سخت می شد باور کرد که او هم انسانی مانند من و توست

آه٬به آینده بازگرد و سالهای زندگی را مرور کن

همه اش جنگ و بدی و اشک و آه نبوده است

ما شور و شوق رویا دیدن را به اینجا آوردیم

ممکن است به ستاره ها برسیم یا از آسمان سقوط کنیم

آه٬ولی در تاریکترین لحظه ها سرشت انسانی پا به عرصه ظهور می گذارد

سرشت انسانی-باز هم می درخشد

ما همه کار می کنیم ٬آری کار برای همه ی چیزهایی که می توانیم داشته باشیم.... 

 (کریس دِ برگ)

نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۳ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |