باوری زخمی کنارِ پنجره خشکید و مُرد... - گفتن

گفتن

λεγειν

از غمِ افتادن و از رنجِ ماندن زیرِ پاست
که‌(ا)ین چون‌این آسوده با توفان موافق گشته‌ام!

روی زردم را نبین، اندوه و دردم را نبین
سبز بودم روزگاری، حال عاشق گشته‌ام
نوشته شده در یکشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٩ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |