برای خوب ‌بودن - گفتن

گفتن

λεγειν

تنهایی را همیشه جدا از مناقشه‌ی تن‌ها دیده‌ام. کُلاً برای تنی و ناتنی تعاریفِ دیگری دارم. بس‌یاری اوقات بوده که ظاهراً تنها نبوده‌ام چون تن‌هایی بوده‌اند اما باطناً تنهایی را حس کرده‌ام چون آن تن‌ها، تنها بخشِ فیزیکی و محیطی را از تنهایی درآورده بودند.

تنهایی به لحاظِ فکری اتفاقِ قهری مابعدِ ایدئولوژی داشتن و سوال داشتن است. «بودن» اگر پله‌ی اولِ زنده‌گی باشد، «چه‌گونه بودن» قطعاً پله‌ی بالاتر است. وقتی انسان از پله‌ی اول به سمتِ پله‌ی دوم گام برمی‌دارد یعنی از پله‌ی اول یا سطحِ اول فاصله گرفته است. حالا به میزانی که هرکس برای رسیدن به پاسخِ سوالِ «چه‌گونه بودن» سعیِ سلیم کند و تلاش داشته باشد، باز این فاصله افتادن به مراتب تکرار می‌شود.

به‌نظرم زنده‌گی بی‌سوال و بی‌تحلیل آن‌چون‌آن لطفی ندارد. راحت گذشتن از کنارِ مسائلی که می‌توان از بسترِ اندیشه گذراند‌شان خیانتی‌ست که انسان نسبت به آینده‌ی خودش و محیط‌ِ اجتماعی‌ش مرتکب می‌شود.

انسانِ اهلِ اندیشه و تکاپوی ذهنی نه تنها باید به تنهایی فکر کند، بل‌که باید برای آن تمهید داشته باشد. باید بتواند آن را پیش‌بینی و هضم کند تا به‌تواند برای پیمودنِ دیگرپله‌ها از آن به سلامت عبور کند.

هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم آن سخنِ «عرفان نظرآهاری» را که گفت: تنهایی، تنها دارایی انسان‌هاست...

-

خدایا! تنهایی حقیقی تو را نداشتن و تو را نیافتن و تو را ندیدن است...

خدای مهربان‌م، درکِ حضورِ لطیفِ تو برای شامه‌ی کورِ من سخت است. چیدنِ میوه‌های حقیقت برای دستانِ کوتاهِ من سخت است، اما تو می‌توانی از سبدِ بخشنده‌گی‌ت میوه‌ی «فهم» عطایم کنی. من به خوانِ خدایی‌ت امیدوارانه دل‌بسته‌ام...

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٩ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |