حاميم - گفتن

گفتن

λεγειν

بسم رب المهدی المنتظر

سلام مولا

آقا دلمون برات ....

باهاش صحبت کرديم و گفتيم تو کجا .... گفتيم : {مهی که چشم مه و ستاره به خلوت او گذر ندارد } تو ميخوای نوکرش باشی ... نه !

ولی باز زبون گرفت  ( دل و ميگم ها ) {هر سر موی مرا با تو هزاران کار است ...}

هی ...

محمد تو کجايی ... تو داری چی کار ميکنی ... يه تکونی . فقط می خوابی ها . فقط در جا ميزنی . چيه خودت و نشوندی اين جا و برو بچه . اين جوری ميخوای؟

هی ... هی ... هی ...

آقا چرا ما گاهی فکر ميکنيم توانايی انجام کارايی رو که قبلا انجامشون داديم رو داريم؟

مثالش اين که من کاری رو که سه سال پيش انجام دادم الآن رفتم سراغش فکر می کنم ميشه . آره وبلاگ و ميگم .

خب به اين فکر نمی کنم زمونه عوض شده . مردم عوض شدن . شرايط عوض شده . حالا گيرم من عوض نشده باشم که شدم .

هی...

نوريه رو ميگم . فکر نمی کنن که مردم عوض شدن .زمونه عوض شده . مردم باهوشن . اين کلک ها و بوروکراسی ها لابی ها قديمی بابا . گيرم من عوض نشده باشم که شدم .

آخه کسی که داعيه ولايت داره . خودش رو ملزم به جهاد ميدونه و وجوبش رو اثبات ميکنه  . در حد نماز و روزه و بالا تر از اون ميدونه . چرا بايد از اون طرف بياد و بگه سيد رفت . سيد ما رفت . ما هم ميريم .

آخه بنده خدا سيد شما با تموم مزايايی که از نظر شما داره که من نديدم ( خب چشم بصيرت ندارم )

کفر گفته ( لا اله الا فاطمه الزهرا . لا فاطمه الا علی . ...)

شما اونو شهيد ميدونی؟

شمايی که ما نوشتيم : من عشق فعف ثم مات مات شهيدا ( کسی که عاشق شود و عفيف بماند و بميرد شهيد مرده است ) اومدی و داد زدی که ثم کتم رو جا انداختيم . حالا ميای ...

پس بگو : من اسلم ثم کتم ثم قل : لا اله ... ثم مات مات شهيدا تا بهتر باشه ديگه ؟!!!

ای بابا

محمد تو کجايی

تو کی هستی . اينه چيه که ميبافی. تو کجا نيشستی؟

چرا نيشستی؟

برو بچه

هی ...

نوشته شده در دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٥ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |