بسم رب الطالب بدم المقتول بکربلا - گفتن

گفتن

λεγειν

چقدر سخت است روزی را که به اميد فرجت شروع کرده بوديم به پايان برسانيم.

چقدر برای خورشيد سخت است که جمعه طلوع آخرينش نباشد . غروب جمعه بی شک غمناک ترين غروبش است . ولی از همه ی اينها که بگذريم ٬ می دانم که از همه سخت تر و دردناکتر برای خودت است که اين جمعه هم آمد و ما آماده نبوديم ٬ دوباره جمعه ای غروب شد و دلهای مشتاق کم بود ٬ می دانم صبح جمعه از همه آماده تر خودت هستی مولای من .

و نيز می دانم در غروبش هم گريان تر از همه خودت هستی ای وجود حاضر هماره ٬ اين را می دانم که برايت سخت است غروب آفتاب جمعه را نظاره نشستن ٬ می دانم سخت است ديدن آن همه دل نا مستحکمی که با غروب غروب می کنند . ما را به خاطر بی انصافی مان ببخش ٬ بخاطر غفلت مان ببخش .

و می دانم برايت سخت تر است اينکه ببينی ياران واقعی ات دوباره با چشمانی خيس آفتاب را بدرقه می کنند .

امام زمانم مرا ببخش بخاطر اينکه خانه ات را ويران کردند ٬ مرا ببخش بخاطر اينکه آرامگاه پدر و جد بزرگوارت را نيز .

مرا ببخش و باور داشته باش روزی انتقامشان را خواهم گرفت ٬ پدرم می گفت : روزی کسی  خواهد آمد که وسعت ظهورش و حضورش تا بی نهايت ٬ مهربانی اش تا ريز ترين موجودات کف اقيانوس ها و انتقامش تا آخرين نفر از دشمنان پدر و پدرانش است . روزی کسی خواهد آمد ٬ و پدرم می گفت : آن روز جمعه است و من هم می گويم ٬ روزی کسی خواهد آمد ٬ روزی تو خواهی آمد ٬ آن روز انتقام پدرت و پدرانمان را خواهی گرفت ٬ آن روز انتقام پدرت و پدرانمان را خواهيم گرفت ( ان شاءا... ) ٬ و آن روز جمعه است ٬ روزی که تو خواهی آمد...

اللهم عجل لوليک الفرج و العافيهَ والنصر و مد فی عمره الشريف و زين الارض بطول بقائه

نوشته شده در شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٤ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |