به بهانه‌ی بیست‌و‌پنج‌سال نداشتن‌ش... - گفتن

گفتن

λεγειν

پیرِمردی شبیهِ برگی خشک، از درختی بزرگ کَم می‌شد
پشتِ او در کشاکشِ دردش، با شتابی عجیب خَم می‌شد

بادی آمد بهارِ ما را بُرد، سبزیِ سبزه‌زارِ ما را بُرد
آرزویی به قلب‌هامان ریخت، این‌که: ای کاش باز هم می‌شد...

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |