گرافیکِ توسعه و زیبایی‌شناسیِ فرهنگی - گفتن

گفتن

λεγειν

در این چندساله که به‌ صورتِ واقعی و رسمی واردِ بازارِ کار شده‌ام متوجه شدم که عزمی برای توسعه در مدلِ ما وجود ندارد. به عنوانِ مثال در هم‌این «طراحیِ گرافیک» که بنده مشغول هستم عواملی چون: خلاقیت، نوآوری، فهم و پرهیز از تکرار از اصولِ اولیه‌ی موفقیت محسوب می‌گردند. اما موضع‌ی که جامعه‌ی ما نسبت به این تخصص به صورتِ پیش‌فرض دارد این است که طراحیِ گرافیک یک مهارتی‌ست که طراح آن را صرفا آموخته  است و فهمِ هنر، خلاقیت و زیبایی‌شناسی چیزهایی خدادادی هستند که در هرکس یافت می‌شوند و این دلیلی می‌شود برای کوبیدنِ طراحانِ گرافیک و اشکال‌گرفتنِ از کارهایِ آنان. هم‌این نگاهِ غیرِ منصفانه وقتی می‌رود پشتِ میزِ تصمیم‌گیری، ملاکِ انتخاب‌ش می‌شود «قیمت». می‌شود «مُفت» کار را پیش بردن...

به نظرِ من یک مدلِ اقتصادی که میلِ به توسعه دارد حتما باید متوسلِ به ارزش‌های فرهنگی و اقتصادیِ پای‌داری به صورتِ توأمان باشد. با وجودِ این مسئله که احترامِ به تکثرِ فرهنگی به عنوانِ یک مؤلفه‌ی ضرورِ مدل‌های توسعه تجویز می‌شود می‌توان امیدوار بود که حرکت‌های محلی و گروهی می‌تواند در بلندمدت در توسعه‌ی انسانی و تصحیحِ این روند بیمار مؤثر باشد. تنها و تنها نگرانی‌ِ من این است که دولت و جامعه‌ی مدنی نقشِ خود را خوب ایفا نکنند و احترامِ به آرایشِ نهادیِ توسعه بماهو توسعه از دستورِ کار خارج گردد (البته اگر باشد!).

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |