حباب - گفتن

گفتن

λεγειν

تو به‌یک ابر، رود را سیل‌آب، یا به بادی بهار را پاییز
آن‌طرف یک رسول را مبعوث، این‌طرف یک شرور را چنگیز

روزگاری بهشت می‌سازی، یک بیابانِ خشک و خالی را
روزِ دیگر کویر می‌سازی، سرزمینی که هست حاصل‌خیز

فکرِ این‌که چه سرنوشتی را، می‌نویسی برای این شاعر
می‌کِشد با رجاء یا با خوف! این غزل را به ورطه‌ی پرهیز

حرفِ خود را خلاصه می‌گویم، این‌چون‌این دیده‌ام تورا جانا:
تو خداوَندِگارِ تغییری، پا بگیرد خدایی‌ت را نیز!
-

شهریور 89

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٤:٥٠ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |