ما را رقم زده‌ست... - گفتن

گفتن

λεγειν

تو، گُل‌ی هستی میانِ این‌همه خار

و من ترس‌‌خواهشِ مدامِ انگشتانی بی‌قرار...

دستِ تقدیرنویس، چه خوب می‌شناخت‌مان،

که اقتصادِ عشق را

                         بر نیازِ من و بی‌نیازیِ تو برپاساخت!

که تو را خالِ لبِ آسمان کشید و ماه نامید و نور

که مرا قعرِ زمین کشید و چاه نامید و آه

                               که تو را خواستنی‌ترین و مرا خواه‌ناخواه...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٤:۱۸ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |