بازارِ مصلی و دولتِ ناتوسعه‌گرا - گفتن

گفتن

λεγειν

به استهلال می‌آییم‌ت ای عید از محرم‌ها

به روی بام‌ها هر شام با آیینه و با آه...

ماهِ رمضان مبارک

دی‌روز و دی‌شب «مصلی» بودم. محلِ برگزاریِ نمایش‌گاهِ قرآنِ کریم. نمایش‌گاهی که خاطراتِ دوسالِ پیش را برای‌م تداعی می‌کرد... گشت‌ی در شبستان زدم و تقریبا هفتاددرصدِ غرفه‌ها را دیدم. خیلی خورد توی ذوق‌م!

غربتِ غرفه‌های خصوصی من حیث‌المُجمع خیلی رنج‌آور بود. یادم هست سال‌ها پیش همیشه سوال‌م این بود که چه‌را همیشه نهادهای دولت‌ی ضعیف عمل می‌کنند و موسسه‌های خصوصی خوب و مدرن. حالا اما انگارکن پولِ معظم‌ی را داده باش‌ی به نهادهای دولت‌ی که بلد نباشند چه‌گونه حیف و میل‌ش کنند! غرفه‌هایی که حسابی خرج‌شان شده (البته بی‌سلیقه!) در مقابلِ غرفه‌های محقر و محروم که انگار از نانِ شب‌شان زده‌اند و غرفه را برپا کرده‌اند. این اتفاق چیزی جز یک فاجعه نیست. فاجعه‌ای که مفاهیمِ بازار و تجارت و بخشِ خصوصی را بی‌ارج و ارزش خواهد کرد قطعا...

به‌زودی قسمتِ دومِ مقاله‌ی «داستانِ مارا نخوان» که پیرامونِ مفهومِ «مصرف» است را پُست خواهم کرد.

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |