هدف‌مندسازیِ پدرانِ مصلحت‌ی! - گفتن

گفتن

λεγειν

تابِ تنهایی نداشت‌م

طبعِ شاعری هم!

شاید اَما اگر،

بابام در کارِ بساز ـ بفروش بود!

حیاط‌ی داشت‌یم

پُر از توت و تمشک و چنار

و آسمان‌ی که بیش‌تر می‌بارید

و تاب‌ی که طبعِ نداشته‌ام را پرت می‌کرد در دلِ آسمان

و شعرهای نگفته‌ام می‌باریدند

و شایدتر عاشق می‌شدم و می‌رفتم در کارِ بساز ـ بفروش

و خانه‌ای می‌ساختم از توت و تمشک و چنار

و پدرِ پسری می‌شدم از نطفه شاعر!

و او نیز پدرِ پسری می‌شد از نطفه عاشق!

اَما

پدرانِ من همه از نطفه خسته بوده‌اند و کوفته!

پدرانِ من دست‌هاشان پینه داشته و تابِ تنهایی نداشته‌اند و خانه‌ی توت و تمشک و چناردار هم!

پدرانِ من، اغلبِ شب‌ها، عاشقانه «خواب» بوده‌اند!

چون به فکرِ روزیِ اولِ صبح بودند

پدرانِ من اقتصاددان‌های خوب‌ی بوده‌اند!

اما این دلیل نمی‌شود که پدرانِ من در کار و بارِ بساز ـ بفروش بوده باشند!

پدرانِ من بل بیش‌تر یا بیش‌تر بل در بی‌کاری بوده‌اند...

(چه فرق دارد دوکلمه این‌ور و آن‌ور؟! دل به متن بده عمو)

اَما این هم دلیل نمی‌شود که پدران‌م اقتصاددان‌های خوبی نبوده باشند!

پدران‌م تابِ تنهایی و توتِ حیاط و طبعِ شاعری نداشتند

اَما «تب» داشتند!

تبِ زنده‌ماندن و پول‌درآوردن!

پدرانِ من از نطفه با حساب و کتاب زندگی کرده‌اند

تا مبادا مادران‌شان ـ که گرسنه می‌خوابیده‌اند ـ گرسنه‌تر بیدار شوند!

پدرانِ من در نوزادی کم‌تر نفس کشیده‌اند، تا مبادا اکسیژنِ خانه‌‌هاشان ته بکشد!

پدرانِ من نه شیرِ مادر خورده‌اند، نه شیرِ خشک، که بیش‌تر شیرِ گوسفند خورده‌اند!

چون سرمایه‌گذاریِ بلند‌مدت در خانواده‌ی ما موروثی‌ست...

و پدرانِ من، اقتصاددان‌های خوبی بوده‌اند

پدرانِ من شیرِ گوسفند خورده‌اند

تا روزی چوپان‌های خوبی شوند!

پدرانِ من شیرِ گوسفند خورده‌اند،

 تا روزی اقتصاددان‌های خوبی شوند برای تربیتِ چوپان و برای مدیریتِ استراتژیکِ گله!

پدرانِ من از نطفه اهلِ حساب و کتاب بوده‌اند

و هرکس که اهلِ حساب و کتاب باشد،

شاعر و عاشق نمی‌شود!

پدرانِ من بیش‌تر عاقل بوده‌اند!

نطفه‌ی پدرانِ من مصلحت‌ی بسته شده!

مصلحت‌ی نطفه بسته‌اند!

مصلحت‌ی خوابیده‌اند

مصلحت‌ی بیدار شده‌اند

مصلحتی...

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |