شکلِ خیال - گفتن

گفتن

λεγειν

شیرِ شکست‌خورده‌ی چشمِ جمالِ توست
این زخمِ عشق خورده که رام و غزالِ توست
***
آهِ هزارپاره و آواره‌ی من است
این ابرِ بی‌قرار که شکلِ خیالِ توست
 
اندوهِ احتمالیِ ماه است، آیه نیست
معلولِ این خسوف که مضمونِ حالِ توست

 ققنوسِ آتشین‌جگرِ آسمانِ عشق
شب بالشِ من است اگر روز بالِ توست

تثبیتِ آن قضیه‌ی مجهول بوده‌ام
اثباتِ این گزاره‌ی معلوم مالِ توست

اندوهِ سال‌های گذشته‌ست حالِ من!
شادیِ روزهای فرارو... فالِ توست!
-
پی‌نوشت: این سیاهی‌نوشته‌ی نه‌مقفی و نه‌مردف را حتما با دیده‌ی خطاپوش بخوانید...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |