مردِ خوبِ خدا - گفتن

گفتن

λεγειν

به‌نامِ خدا

عزیزم – محمدصالح – زحمت کشیده‌ و بهم پیش‌نهاد کرده که راجع‌به امام‌خمینی (رحمت‌الله علیه) مطلبی بنویس‌م. امرِ دوستِ عزیزم رو مطاع قرار می‌دم و سیاهه‌یی رو من‌بابِ تأدیِ دِین به ره‌برِ همیشه‌ی دل‌های مردمِ ایران می‌نویس‌م.

-

نسلِ من و ما یاد گرفته‌ایم که امام را از تأثیرات‌ش بشناسیم، از باقیات‌ِ صالحه‌اش!

وسعتِ وجودیِ این مرد آن‌قدر بوده و هست که نمی‌توان یک‌بخش‌ش را گفت و بخشِ دیگر را نه. عاقلِ مردِ منظم و باهوشی که راه‌های زیستن و چه‌گونه‌زیستن را خوب می‌شناخت. برای زنده‌گی‌ِ فردی و اجتماعی‌ش توأمان برنامه‌ریزی داشت. بی‌اغراق می‌توان گفت: آن‌گونه زیست که انگار جاودانه‌گی هدف‌ش بود و آن‌سانی عاقبت و آخرت‌اندیش بود که انگار هرلحظه آنِ رحل‌ش بوده!

-

من امام را با یک نامه و یک سخنرانی می‌شناس‌م. یکی نامه‌ی سالِ چهل‌و‌دویی که خطاب به ثروت‌مندانِ تهران نوشته بود. نامه‌یی که در آن از ثروت‌مندان خواهش کرده بود در آن زمستانِ سرد و سخت، ضعفا و فقرا را فراموش نکنند و زغال‌سنگ برای‌شان تمهید کنند. و دودیگر سخنرانیِ امام در سالِ شصت‌و‌هفت در جمعِ هنرمندان که ترسیمِ هنرِ متعالیِ الهی بوده است. این‌دو ماننده‌ی دوسرِ پاره‌خطِ زنده‌گیِ پربرکت و راستینِ امام همیشه برای من ارزش‌مند بوده‌اند. امام با ضعفا آغاز کرد و با ضعفا هم عمرش به پایان رسید. امام چه وقتی که طلبه‌ای گم‌نام و جوان بود خواستارِ عدالتِ اجتماعی بود و چه وقتی ره‌برِ شاید بزرگ‌ترین انقلابِ قرن. این‌ها برای من درسِ بزرگی‌ست...

-

امام همان کسی‌ست که همه‌ی خوب‌های علم و معرفت سرِ تعظیم و تواضع پیشِ او برآورده‌اند. علم و ایمان و قول و عمل‌ش آن‌گونه‌ای بود که کسی نمی‌توانست انقُلتی بر آن‌ها بیاورد.

امام همان کسی بود که مطهری (سلام‌الله علیه) را به وجد آورده بود!

امام همانی‌ست که هنوز هم معیارِ بس‌یاری از خوبی‌هاست و نزدیکی به او و افکارش مایه‌ی مباهاتِ چپ و راست است...

-

رضا امیرخانی فارغ‌التحصیلِ مهندسیِ مکانیکِ دانش‌گاهِ صنعتی‌شریف که به قولِ خودش بیست‌کشورِ دنیا را دیده است و به همه‌ی استان‌های کشور هم سرزده و چندوقتی را در ینگه‌دنیا زنده‌گی کرده و کلی آدم دیده و تجربه‌هایی گران‌بها دارد و چندتا کتاب نوشته که ازقضا چندتای‌شان حسابی بگیر شده‌اند، توی کافه نشسته و درحالی‌که اسپرسو را مزمزه می‌کند می‌گوید: «من امامو یه‌بار دیدم از نزدیک. امام حقیقت داشت. خورشیدِ وجودِ امام دروغ نبود. من اون خورشیدو از نزدیک دیدم و باور کردم...»

-

تواناییِ این‌که از امام منسجم بنویس‌م را ندارم. تصاویری که از امام در ذهن‌م دارم بس‌یار پراکنده‌اند و مختلف. فقط همین را بگویم که امام: یک مردِ خوبِ خدا بود که ماها هنوز هم مرتزقِ سفره‌ی برکتِ زنده‌گیِ اوییم!

روحِ خدا، روح‌ت شاد

-

پی‌نوشت

همان‌گونه که پیش‌تر هم گفتم، به توصیه‌ی دوستِ عزیزم محمدصالحِ مفتاح این سیاهه را نوشتم که علی‌الظاهر قرار است تأثیرکی داشته باشد بر بسامدِ موجی در آستانه‌ی سال‌روزِ عروجِ امام.

پی‌روِ سنتِ استدعا از دوستان‌م: امیررضا صفاریان، یاسین رضوی‌پور، محمد رستم‌پور، مصطفی آهنگر و خانم‌ها رصافی و سامی‌دُخت می‌خواهم تا در این هم‌نوشت شرکت کنند و بر بسامدِ این موج بیافزایند.

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |