تقدیم به بی‌خوابی‌های شاعر - گفتن

گفتن

λεγειν

فارغ از گمان و شاید1 و اما
بلاتکلیف‌تر از گلِ آفتاب‌گردان در شب2
و شتک‌خورده‌تر3 از فواره‌های4 دل‌مرده،
مجنونِ حرف‌های تواییم شاعر!
به باد و برگ5 و بسمل6 بگو:
خو بگیرند با آفتابِ مشرقیِ7 کلماتت...
وقوفِ نیمه‌کاره‌ی8 سپیدارها9،
خسوفِ10 خسته‌ی خواب‌های عمیق11،
سبکِ خراسانیِ چشمِ آهوها12
و نرسیدنِ کوه‌ها به هم13،
نویدِ غزلِ تازه‌ی تواند شاعر14...
-

1) دلم امروز گواه است کسی می‌آید/ حتم دارم خبری هست... گمانم باید...
2) بی رویتِ روی او بلاتکلیف‌یم/ مثلِ گلِ آفتاب‌گردان در شب
3) شما به پاکیِ ایمانِ خود شک نکنید/ درختِ دینِ جماعت اگر شتک بزند
4) فرجامِ ما سیرِ من‌الحقِ الی‌الخلق است/ برگشتنِ فواره‌ها را ننگ نشمارید
5) زمین از برگ، برگ از باد، باد از رود، رود از ماه/ روایت کرده‌اند اردی‌بهشت‌ی می‌رسد از راه
6) مرغ بسمل خواند: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم/ در گلوی‌م صدهزار آهنگ باقی مانده است...
7) این آفتابِ مشرقیِ بی‌کسوف را/ ای ماه سجده آر و بسوزان خسوف را
8) می‌ترسم از صفای حرم باخبر شود/ حاجی و نیمه‌کاره گذارد وقوف را
9) بخت‌ش سیاه بود سپیدار و دار شد/ تا سهمِ ما چه باشد از این گیر و دارها
10) بی‌ماه مانده‌ای ز که می‌نالی ای زمین/ وقتی که سایه‌های تواند این خسوف‌ها
11) بی‌خوابیِ عمیق (عنوانِ کتابِ شعرِ محمدمهدی سیار)
12) می‌رم‌م چون آهوان از مردمان ترسیده‌ام/ چشمِ آهویی کنارِ جاده سرگرم‌م کند
13) تو سربلندی، پرغروری، باشکوهی/ آدم به آدم می‌رسد اما تو کوهی
14) محمدمهدیِ سیار

نوشته شده در پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |