تقریضی بر مردی در تبعید ابدی... - گفتن

گفتن

λεγειν

خوانشِ کتابِ «مردی در تبعید ِ ابدی» را دی‌روز، 15 مهرماهِ 1388 با لطفِ خدا به اتمام رساندم. برای من‌ که یا کتاب را نمی‌خوانم و یا اگر شروع‌ش کردم، بسته به تعدادِ صفحات، نهایتاً 2روزه می‌خوانم، شاید کمی عجیب باشد خواندنِ 7روزه‌ی این کتابِ نادر ابراهیمی!

راقم در مقدمه‌ی کتاب از داستانی بودن ِ این مرقومه و احتمال ِ عین حقیقت نبودن ِ آن صحبت می‌کند و در مؤخره‌ی کتاب طعنه می‌زند به مورخان ِ درباری ِ مجیزگویی که تاریخ را دیگرگون نقل می‌کنند! ( این را فقط برای اطلاعات ِ عمومی گفتم!)

کتاب، در یک جمله، داستان ِ ملاصدرا شدن ِ محمد ِ صدر ِ قوامی‌شیرازی‌ست. محمد ِ 13 ـ 14 ساله‌ای که پدری دارد از نسلی دیگر و پدر اعتماد و اطمینانی به اندیشه‌های پسر ندارد و همین پسر روزی صدر ِ متألهین ِ تاریخ ِ حکمت و فلسفه می‌گردد.

بسیاری شباهت می‌دیدم میان ِ ملامحمد ِ صدر و خودم، البته نه در باب ِ حکمت و فلسفه‌دانی‌اش بل به خاطر ِ روحیه‌ی برنتابنده‌ی جواب‌ده ِ رندش و آن‌چنان خرسندم از این بابت که از این کتاب ِ 277 صفحه‌ای، همین خرسندی مارا بس!

از ابتدا ( غیر از فصل یا بخش ِ اول ِ کتاب که از نظر ِ تاریخی، آخر ِ زندگی ِ ملا می‌باشد) تا اواسط ِ کتاب کمی خسته کننده و کمرشکن به نظر می‌رسد؛ مخصوصاً برای آن‌ها که اهل ِ جدال ِ فلسفی نباشند. به هر روی این، کتابی‌ست بالنسبه خوب و با قلمی منحصر از نادر ِ ابراهیمی ِ به‌راستی نویسنده که در آن، هم حکمت و فلسفه و فقه و شریعت پیدا می‌شود و هم سکانس‌هایی دراماتیک از فیلمی شاید هندی!

این کتاب، پیش‌غذای مناسبی‌ست برای آشنایی با ملامحمد ِ صدر یا همان ملاصدرای معروف و ساختار ِ کتاب ـ خاصه در قسمت ِ پایانی ـ خود گواه ِ این مدعاست.

خواندن ِ این کتاب را برای آن‌ها که وقت دارند و علاقه‌ای به فلسفه توصیه می‌کنم ولی نه برای آن‌ها که ضیقه‌وقتی دارند غنیمت و کم‌برکت!

خدای ملامحمد ِ‌صدر و نادر ِ ابراهیمی را بیامرزاد...

-

در آخر مثل همیشه، چند جمله‌ای که از کتاب توجهم را جلب کرده، می‌آورم:

 

ملاصدرا: « آبادسازی ِ یک گوشه‌ی گُم ِ جهان به دست ِ ما، آبادسازی ِ کل ِ عالم است به دست ِ همگان...» ـ ص228

-

ملاصدرا: « نمی‌شود که کلامی برحق، به سلاحی برحق مجهز نباشد و پیروز شود.» ـ ص238

-

ملاصدرا: « اصل آن است که ما بتوانیم از خود دور شویم، و این تبعیدی‌ست ابدی برای آن کسی که خواهان ِ قربت است...» ـ ص240

-

ملاصدرا: « ستم، دلیل نمی‌خواهد. ستمگر، ستم می‌کند زیرا شیطان در او به حکومت نشسته است. منطق از اهل ِ دوزخ می‌گریزد، همچنان که اهل ِ دوزخ از منطق گریزانند» ـ ص257

-

ملاصدرا: « ... شما که در این راه می‌آیید، بدانید هرکس که پیوسته می‌اندیشد، به ناچار، با محیط ِ خویش و روزگار ِ خویش درگیر می‌شود و مشکلی پدید می‌آورد که حل‌ناشدنی‌ست! چرا که انسان ِ پیوسته اندیشمند، از زمان  و زمانه‌ی خویش درمی‌گریزد و به فراسوی زمان ِ خود می‌رود و چنین است که صاحب منصبان ِ عصر ِ او، او را ادراک نمی‌کنند و بر سخنانش صحه نمی‌گذارند. او را می‌آزارند و از خویش می‌رانند، و اگر بدانند که او، سوای ساختن ِ چیزی نو، پیله می‌کند که کهنه‌ها را هم درهم بکوبد، آنگاه، مرگ ِ او را طلب می‌کنند...» ـ ص267

-

ملاصدرا: « علیرغم ِ شرایط ِ جنگیدن، جنگ است، و در متن ِ جهل به دنبال ِ علم رفتن، علم است، و در سرزمین ِ کفار، مسلمان‌ماندن، مسلمانی‌ست...» ـ ص268

-

صدرالمتألهین: « می‌رویم تا بساط ِ آوارگی‌مان را جای دیگری بگسترانیم... و دل ِ زندانی‌مان را به زندانی نو عادت دهیم... و روح ِ تبعیدی‌مان را در تبعیدگاه ِ تازه‌یی سرگرم کنیم...» ـ ص276 و ص277

نوشته شده در شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |