این روزهای تغزل تاریخ - گفتن

گفتن

λεγειν

این­روزها به تعداد چشم­ها باید دید

به تعداد گوش­ها باید شنید

و به تعداد زبان­ها باید سکوت کرد...

و به عدد انفس...

این­روزها باید بزرگ شد

این­روزها نه سالی یک­روز و دو روز و سیصد و شستاد روز، که باید روزی یک­سال و سالی چندسال بزرگ شد

این­روزهای جوانانی که در آن و آستانه­ی پیری­اند...

این­روزهای قرابت هرچه بیش و بیش­تر به همه­ی آن چیزهایی که می­توانند پرکننده­ی خلوت و بغض و حرف­های ناگفته و ناشنیده­ی ما باشند، این­روزهای نوشیدن چای و خواندن شعر و رمان و نقد ادبی...

این­روزهای خواندن از شیوخ اجل و اطاله تا مطایبات عبید و تا مشیری و اخوان و سهراب و عمان و محتشم و شریعتی!

این­روزهای درآغوش­کشیدن غزل­های سیار و فاضل و نثر­های نظرآهاری و سرلوحه­های امیرخانی...

این­روزهای تغزل­های منزوی و تعابیر عاشقانه­­ی نزار از بلقیس، همه و همه فرصت­هایی هستند برای دوری از پیری زودرس این­روزها.

این­روزهای رأی من رأی تو، حد من مرز تو...

این­روزهای وجب­های کوتاه و قضاوت­های بی­گاه و کنایه­های جان­کاه...

خوش­بختانه این­روزها، ایام اکبر خداست و می­شود انکسار قلوب را پای این­ "این­روزها" نیز گذاشت...

این­روزها بی­که کتاب سیدمهدی شجاعی را خوانده باشی می­توانی به دموکراسی بگویی "دموقراضه" و بی که منطق مظفر و باب مغالطات را خوانده باشی می­توانی به بحث­های­مان اطلاق کنی: "جدل"

این­روزها کسی حال ِ دل ِ کسی را نمی­پرسد مگر قبلش حال ِ جهت و سوی و خطش را پرسیده باشد!

این­روزها آمار احوال­پرسی جایش را داده به آمار مبتلایان به آنفلوآنزای خوکی و عطسه­های مشکوک به اچ­یک ان­یک...

این­روزها حتا نمی­توان زائر خدا را در آغوش کشید و گریست از این­همه بدمردی­ها...

این­روزها کسی احوال ِ کتاب جدید رضاامیرخانی را نمی­پرسد، اصلا کسی نمی­خواهد بپرسد که "کتاب نقد معضلات مدیریت نفتی" را کی تمام می­کند؟ اصلا برای چه شروع کرده است؟! چرا رمان­نویس متبحر نسل من و ما می­رود سراغ نشت و نفحه­ی علم و نفت؟ چرا کسی سمج نیست؟ چرا کسی با راقم بلامنازع دردهای نسل من و ما مصاحبه نمی­کند؟ چرا چرا چرا...

شاید چون او عنصر(!) مشکوکی­ست... سکوتش در این ایام معنادار است، شاید می­خواهد بگوید... شاید به خال و خط ما نخورد...

این­روزها کسی سراغ ابیات جدید فاضل نظری را نمی­گیرد...

این­روزها، روزی یک­سال بزرگ می­شویم و دور می­شویم از خودمان و از هم­دیگر...

شاید امسال ماه مبارک هم تحت­الشعاع "این­روزها" قرار بگیرد!

شاید برخی به نشانه­ی اعتراض در میهمانی خدا شرکت نکنند و شاید هم حضور برخی­ها سانسور خبری شود...

این­روزها می­گذرند و تاریخی می­ماند و قضاوتی پی خواهد آمد...

نهایت­الامر همه­ی این­روزها، مُهر تأییدی­ست بر حرف­های راقم آن کتابی که می­گفت: بنگرید چگونگی عاقبت گذشتگان را...

این­روزهایی که روزی چندساعت و چندسال بزرگتر می­شویم، روزی 2واحد­های غیراختیاری و واجب­الارائه­ی دانشگاه­های فرزندان ماست تا بخوانند و پند گیرند از عاقبت پدران­شان در این­روزها...

شاید "این­روزها" آن­روز­ها به کار آید...

نوشته شده در شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |