خواب ناز - گفتن

گفتن

λεγειν

لله

کمامسبوق برای درست دیدن مرقومه(نیم­فاصله­ها) از مرورگر IE استفاده کنید... (مگر خودم پچی، کرکی، وصله­ای، چیزی بر فایرفاکس گرامی بنویسم، از جوانان این مرز و بوم که خبری نشد!)

خواب ناز این جهان را ناگهان برهم زده­ست

سرخی لب­های سیبی که دهان بر هم زده­ست(خاک)

کوچک شده­ام...

آن­قدر که به ریگی کف رود می­مانم...

سال­هاست در اعتکافم

چاهم کاروان­خور نیست

تکلیف زلیخا بخت تیره­ی من است

            و سهم من اشک­های علی...

گفت: تکلیف علی چه؟ چاه؟!

گفتم: تکلیف علی روشن است... تکلیف علی روشنی­ست...

                        الله نورالسماوات و الارض(1)...

                                                علی ممسوس در ذات خداست(2)...

گفتم: نپرس تکلیف زهرا چه!

گفت: چرا؟

گفتم: صبت علیّ مصائب لو أنها، صبت علی الایام صرن لیالی(3)...

...

در باب انتخابات و حوادث متعاقبش:

در کتابی به اسم قرآن، سوره­ای هست به نام هود

این سوره را آیات بسیاری­ست؛ از آن جمله آیات 25 الی 28:

برگردان(4): جز الله را نپرستید؛ زیرا بر شما از عذاب روز دردناکی می­ترسم. اشراف کافر قومش گفتند: ما تورا جز بشری هم­چون خودمان نمی­بینیم؛ و کسانی را که از تو پیروی کرده­اند، جز گروهی اراذل ساده­لوح، مشاهده نمی­کنیم؛ و برای شما فضیلتی نسبت به خود نمی­بینیم؛ بلکه شما را دروغگو تصور می­کنیم. (نوح) گفت: ای قوم من! به من خبر دهید اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم، و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد - و بر شما مخفی مانده - (آیا باز هم رسالت مرا انکار می­کنید؟) آیا ما می­توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم، با اینکه شما کراهت دارید؟!

وه که چه حکیمانه­ست این جمله که: او که خوابیده را می­شود بیدار کرد، اما او که خود را به خواب زده نه!

وقتی استدلالت با تمام ادله و اسباب و درجات منطقی­اش، با خودت کامپلکس زیر رادیکال و سوال می­روید، وقتی «هرچه بگویی و هرچه­قدر لفظ زیبا بیاوری و هرچه توجیه کنی(5)»، پذیرفته نشود(چون قلب(!) نمی­پذیرد)، ساده­لوحانه و سفیهانه­ست اگر دلیل این عدم رضایت را کژی و کاستی روا شده و عدالت روا نشده بدانی، ساده­لوحانه­ست اگر دلیلش را چیزی جز «ملئت بطونکم من الحرام(6)»و «شغلت ابصارکم به ماهواره(7)» بدانی...

دیروز پندارم این بود:

پرداختن به پدیده­ای خاص، چیزی جز خاص­پرداختن به آن پدیده­ست

امروز می­پندارم:

گاهی هم نپرداختن به آن پدیده...

...

1) خداوند نور آسمان­ها و زمین است...

2) علیٌّ ممسوسٌ فی ذات الله(حدیثی نبوی)

3) از ناحیه­ی بانو فاطمه(سلام خداوند بر او) با این مضمون که: آن­چنان بر من مصیبت­ها اصابت کرد، که اگر به روزها اصابت می­کرد، ماننده­ی شب­ها تیره و تار می­گشتند...

4) مترجم آیت­الله مکارم

5) در ایام انتخابات نویسنده­ای ارجمند که ماننده کم دارد و بسیار دوست می­دارمش و گرامی­ست برایم در گفتگویی تلفنی، بعد از این­که متوجه شد به چه کسی رأی خواهم داد، این را گفت!

6) خطاب حضرت اشک سیدالشهداء به مخالفان در مقابل­اش در کربلا

7) تعبیری انتزاعاً - درونی و امروزی، از آن خطاب دیروز مولا...(با وجود اعتقاد به انحصاری دانستن تمامیت رایتز آن گفتار به حضرت سیدالشهداء)

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |