شب رغبت و تمایل - گفتن

گفتن

λεγειν

برایت

شهر اکبرت هم آمد، شب رغبتت هم رفت...

تو خواهی ماند و ما خواهیم رفت...

روزها و شب­های تمایل و رغبت می­آیند و می­گذرند و ماییم و پرسش این­که در آن نهر احلی من العسل و ابیض من اللبن که نوش خواهد کرد؟

گفتمان و ادبیات تو و فرستادگانت را از یاد برده­ایم...

همّ­مان تقلب در انتخابات شده و غم­مان تعریف اکاذیب!

عزیزم، اگر روزی آیندگان در مورد ما قضاوتی کردند تو بر ما ببخشای، ما کوتاهی کردیم، عنان پاکدامنی از کف دادیم، متخطی شدیم، متنسک شدیم...

اما

تو خود می­دانی که ته دل­هایمان محبتی­ست از مهر دست­هایت... از خاک، خاک پایت...

از خاک کربلایت...

ما ذلک الظن بک محبوبم که در آتش اندازی­مان...

 

نوشته شده در جمعه ٥ تیر ۱۳۸۸ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |